پارت صد و چهل و سوم :


باران نم‌نم می‌بارید. از لابه‌لای ابرهایی که خیال رفتن از آسمان را داشتند. بوی آرد سرخ کرده قاتی شده بود با بوی بارانی که شبیه باران‌های بهاری گاهی تند و گاهی کند می‌بارید.

گیسو، تکه‌ی بزرگ کره را گذاشت توی تشت آرد و کفگیر چوبی را تندتند توی آن گرداند.

تکیه دادم به دیواره‌ی آجری جاظرفی و نگاهش کردم. گیس بلند و بافته‌اش از زیر روسری سیاه بیرون آمده بود و با هر تکا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    0

    ممنون خوب بود

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    زیباوعالی👏👏🌸

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    راحت میتونست ازاول به هیچ نامه توجه نکنه ولی خانزاده دیگست

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️