پارت صد و چهل و یک :
نوشآفرین که توی اتاق غذاخوری آمد، فرخ بلند شد و پیشانیاش را بوشید. اگر هالهی سرخ دور چشمهایش را که از گریهی زیاد درست شده بود، در نظر نمیگرفتیم، دخترک رنگ و رو نداشت.
خودش را فرخ دور کرد و سعی کرد به لبخند من، با لبخندی که از مال من، کم جانتر بود پاسخ بدهد.
روبرویم نشست. فرخ دلگیر از رفتار او، روی صندلیاش برگشت.
- چای بریزم برات؟
سرش را آرام پا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0ممنون بابت توضیحات پاورقی