پارت صد و چهل :


دستمالش را به دستم داد. دستمالی که آغشته بود به عطر خوش و مردانه‌اش. اما حتی آن بوی آشنا نمی‌توانست

سد شود و جلوی سیل احساسات تلخم بگیرد.

- تو فرنگ یه جور دستمال هست که یه بار استفاده می‌کنن و می‌ندازن دور. جنسش شبیه کاغذه. ولی نازک‌تر و سفیدتر.

سرش را جلو آورد و گفت: و خانزاده خانم! باید بگم چند تا دستمال ابریشمی دوردوزی شده برات بیارن. در شان همسر خان نیست Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    حالا کارملا به کنار ولی اگه فرهادهم به خاطر مجاس اونو میخواست چرا موقع جدا شدن اونطور گریه میکرد یعنی اونم برا نماینده شدن بود؟

    ۱۰ ماه پیش
  • پری

    0

    فکرکنم چون کاراملا فرهاد رادوست داشته این کارهارا کرده.ممنون عالی بود

    ۲ سال پیش
  • Bahar

    0

    خیلی جذابه من چرا اینقدر از شخصیت فرخ خوشم میاد؟ممنونم نویسنده جان که این رمان زیبایی که با وجود طولانی شدنش اصصصلا کسل کننده نشده رو رایگان گذاشتین و وی آی پی نکردین.

    ۲ سال پیش
  • نهال

    1

    😍🥰🤩👏🌸🪷🪷🌼🏵🧡

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    3

    بیچاره گلبهار دوستش هم بهش خیانت کرده

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    کارملاتقلبی حقیقی کیه🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️