اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت بیست :
ـ دخترم، این مدت که اینجا بودی برکت رو به خونه ی ما آوردی... تو غم و شادی ما شریک بودی مثل دختر خودم میمونی.
با حرفهای رسول لبخندی بر روی لبانم نشست.
ـ وقتی تو اومدی اینجا، نمی دونستم حمید چرا باید تعو رو انتخاب کرده باشه ولی حالا می فهمم چرا ولی خب....
حمید از وقتی برگشته و تو رو دیده میخواد که دوباره برای با تو بودن پا پیش بزاره ولی تو هر بار یه جوری پسش زدی... از من خواسته تا باهاØ

لطفا صبر کنید...

طاهره
3سلام عزیزم خیلی قشنکه. هرازگاهی پارت هدیه بزارید. کاش، صحرا با سعید ازدواج کنه. چون سعید دوسش داره