پارت بیست و یک :

از رسول خواستم تا برایم حافظ بخواند و از او فیلم گرفتم تا در لحظات دلتنگی به صدای گرمش گوش کنم.
از آمنه در حال فرش بافتن عکس گرفتم و از وحید در حال بازی با گوشی کلی عکس انداختم.
از سعید چیزی به یادگار برنداشتم؛ نمی خواستم یاد و خاطر سعید در آینده ام سایه بیندازد. من باید سعید و حمید را به کلی از زندگیم حذف کنم.
مردان مغرور و بی منطق این خانه فقط این دو بودند و من نمی دانم چرا مهربا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️