اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت بیست و یک :
از رسول خواستم تا برایم حافظ بخواند و از او فیلم گرفتم تا در لحظات دلتنگی به صدای گرمش گوش کنم.
از آمنه در حال فرش بافتن عکس گرفتم و از وحید در حال بازی با گوشی کلی عکس انداختم.
از سعید چیزی به یادگار برنداشتم؛ نمی خواستم یاد و خاطر سعید در آینده ام سایه بیندازد. من باید سعید و حمید را به کلی از زندگیم حذف کنم.
مردان مغرور و بی منطق این خانه فقط این دو بودند و من نمی دانم چرا مهربا
لطفا صبر کنید...
