پارت دوازده :

دیگر باید نبود حمید را باور کنم؛ با سرعت بیشتری فرش می بافم تا به خیال حمید فرصت سرکشی ندهم .
اما انگار بی فایده است، خیالش جلوی هر گره می نشیند و من می بینم و گره میزنم!!
خوشبختانه بازی به نفع تیم مورد علاقه مردهای این خانه و مرد غایبی که در ذهنم ماندگار است تمام شد.
وحید به همراه رسول برای خواب به اتاقشان رفتند اما سعید کنارم نشست و با لبخندی مشغول بافتن قالی شد، آنقدر تند تند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    0

    کار سعید خیلی بده با صحرا

    ۱ سال پیش
  • دنیا

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • نگار

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    خوب

    ۲ سال پیش
  • اکرم مستی

    1

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!