پارت یازده :

ـ خودت خوردی؟
ـ نه.
ـ چرا؟!
ـ اشتها نداشتم.
ـ پس بیا با هم بخوریم... اینا زیادن.
بعد هم سینی را جلوتر گذاشتم.
ـ میگم امشب نتونستیم قالی رو ببافیم، عقب موندیم.
ـ آره مجبوریم شبهای دیگه بیشتر بیدار بمونیم تا امشب رو جبران کنیم.
ـ به غیر از این بدهکارِ ، بدهی دیگه ای هم دارید؟
سعید آهی کشید و گفت:
ـ نه خدا رو شکر این آخریشه، این بدهی مون تموم بشه می تونم از ما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    0

    عالی بود ممنونم از نویسنده

    ۲ سال پیش
  • مریم فرزانه

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    ..

    ۲ سال پیش
  • ریحانه

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • خوب بود

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️