اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت یازده :
ـ خودت خوردی؟
ـ نه.
ـ چرا؟!
ـ اشتها نداشتم.
ـ پس بیا با هم بخوریم... اینا زیادن.
بعد هم سینی را جلوتر گذاشتم.
ـ میگم امشب نتونستیم قالی رو ببافیم، عقب موندیم.
ـ آره مجبوریم شبهای دیگه بیشتر بیدار بمونیم تا امشب رو جبران کنیم.
ـ به غیر از این بدهکارِ ، بدهی دیگه ای هم دارید؟
سعید آهی کشید و گفت:
ـ نه خدا رو شکر این آخریشه، این بدهی مون تموم بشه می تونم از ما
لطفا صبر کنید...

زیبا
0عالی بود ممنونم از نویسنده