پارت پانزده :

یادآوری چکاوک با آن قد و قواره‌ی کوچک و نخودی و موهایی که خرگوشی بسته و از ترس تفنگ ترقه‌ای فراز، پسردایی پر از شیطنت و مردم آزارشان، پشت سروین پناه گرفته بود لبخند تلخی به صورتش نشاند.
سینه سپر کرد مقابل فراز که با وجود هم سن و سال بودن، یک سر و گردن از او بلندتر بود، اما سروین نمی‌ترسید. نترسیدن را از پدرش آموخته بود که در سخت‌ترین شرایط زندگی هم خم به ابرو نمی‌آورد و برای سروین،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    اوه اوه فربد منتظر خشم شب باش 😂😂

    ۲ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️