آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت پانزده :
یادآوری چکاوک با آن قد و قوارهی کوچک و نخودی و موهایی که خرگوشی بسته و از ترس تفنگ ترقهای فراز، پسردایی پر از شیطنت و مردم آزارشان، پشت سروین پناه گرفته بود لبخند تلخی به صورتش نشاند.
سینه سپر کرد مقابل فراز که با وجود هم سن و سال بودن، یک سر و گردن از او بلندتر بود، اما سروین نمیترسید. نترسیدن را از پدرش آموخته بود که در سختترین شرایط زندگی هم خم به ابرو نمیآورد و برای سروین،

لطفا صبر کنید...

سارا
0اوه اوه فربد منتظر خشم شب باش 😂😂