آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهارده :
با اطمینان تکرار کرد:
_ انصراف میدم. من آدم هنر و گرافیک خوندن نیستم گنجشکک.
چکاوک بیخیال درس و دانشگاه شد و با حرص غر زد:
_ آخه کجای چکاوک و گنجشک شبیه همه که تو با هم جابهجاشون میکنی؟!
سروین با خنده نگاهی به هیکل ظریف و کودکانهی دختر خالهش انداخت و گفت:
_ قد و قوارهی نخودیشون!
چکاوک بادی به غبغب انداخت و جواب داد:
_ خیلی هم خوبه! دختر باید ریزه میزه باشه! نه عی
لطفا صبر کنید...
