ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و چهارم :
خانم محمدی پاشد و من رو تا درب بیرونی بدرقه کرد. نمیدونم کارم درسته یا نه! اما من اینو به عزیز بدهکار بودم. اگر از همون اول متوجه میشد میترا یه پسر داره که به خاطر سندروم داون بودنش دو سالگی گذاشته داخل بهزیستی، میاوردش و خودش بزرگش میکرد. اما حیف اون زمان کینه از میترا و اون مرد خائن نذاشت رحمی تو قلبم برای سیاوش، برادر ناتنیم داشته باشم.
سوار ماشین شدم و هنوز وقت بود تا برم خونÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
الناز
0روژااااااااان فقط بهم بگو این خان پوشالی چ غلطی کرده که میخواد با جمله با من ازدواج میکنی سرپوش بذاره روش؟؟؟؟😤😤😤😤😤
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🤣صبر صبر صبر
۸ ماه پیشماهرخ
5خدا به خیر کنه باز پندار داره چیو مخفی میکنه
۲ سال پیشفاطی
0واو چه رمانتیک..عالی
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🌸🌸🌸
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🌸🌸🌸
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مبیناااا
0فکر کنم امیرعلی و فراری داده