پارت نود و چهارم :

خانم محمدی پاشد و من رو تا درب بیرونی بدرقه کرد. نمی‌دونم کارم درسته یا نه! اما من این‌و به عزیز بدهکار بودم. اگر از همون اول متوجه می‌شد میترا یه پسر داره که به خاطر سندروم داون بودنش دو سالگی گذاشته داخل بهزیستی، میاوردش و خودش بزرگش می‌کرد. اما حیف اون زمان کینه از میترا و اون مرد خائن نذاشت رحمی تو قلبم برای سیاوش، برادر ناتنیم داشته باشم.
سوار ماشین شدم و هنوز وقت بود تا برم خونÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبیناااا

    0

    فکر کنم امیرعلی و فراری داده

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    روژااااااااان فقط بهم بگو این خان پوشالی چ غلطی کرده که میخواد با جمله با من ازدواج میکنی سرپوش بذاره روش؟؟؟؟😤😤😤😤😤

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🤣صبر صبر صبر

    ۸ ماه پیش
  • ماهرخ

    5

    خدا به خیر کنه باز پندار داره چیو مخفی میکنه

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    واو چه رمانتیک..عالی

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🌸🌸🌸

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🌸🌸🌸

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️