پارت چهارده :

دسته چمدان الناز را گرفت و بی‌توجه به تکرارهای او که هربار «بهنود» را با حرص بیشتری می‌گفت، سمت در ورودی رفت.
- تا حالا اجبارت نکردم جایی بیای که میلت نیست یا با کسایی باشی که ازشون دل خوشی نداری؛ ولی تو این وضعیتت یا خودم می‌برمت یا همراهم میای.
و سمت الناز چرخید، نگاهش تا انتهای آن چشمان آهویی زیتون رنگ که زیر مژه‌ها تیره شده بود، رفت و دستش را از کنار کت سیاهش داخل جیب شلوارش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رمان خوان

    0

    یه چیز دیگه اینکه بهنود گفت دلیل نمیشه چون دو سال باهات تو رابطه بوده بیاد باهات ازدواج هم بکنه به نظرم این حرف اشتباهیه مگر اینکه طرف بخواد هزار جور رابطه مختلف رو بگذرونه و بعد تازه به فکر ازدواج بیوفته اگر قصدش این نیست چه دلیلی داره یهو به کسی که دو سال باهاش بوده جواب منفی بده

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    تو وضعیت الان شرایط ازدواج واقعا فرق کرده حتی خیلی رابطه ها فقط یه دوستی و ارتباط دو طرفه هست که قرار نیست به ازدواج برسه از طرفی صدف متوجه رفتارای باربد و ابنکه ادمی نیست که بشه بهش تکیه کرد شد و برای همین ردش کرد و از طرفی بهنود این خرفو زد چون بعد ده سال ازدواج و چند سال دوستی با الناز الان متوجه

    ۵ ماه پیش
  • رمان خوان

    0

    یعنی آذر می دونه برادرش با صدف دو سال توی رابطه بوده و باز الان برای پسرش می خوان برن خواستگاری!! به نظرم حتی اگه اینطوری نبود و فقط باربد توی یه خواستگاری ساده جواب منفی گرفته بود هم درست نبود برای یه نفر دیگه از اعضای همین خانواده برن خواستگاری همون دختر چون بلاخره فامیلن و قراره چششون تا آخر تو

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    آذر در جریان اینکه دو سال باهم بودن نبوده و اینکه مهراد و صدف باهم اوکی کرده بودن صدف رفتارای باربد رو دیده بود و بهش جواب منفی داد. نمیشه گفت کارشون منطقیه اما چنین اتفاقاتی زیاد میوفته

    ۵ ماه پیش
  • Setareh

    1

    تورو خدا این پسر رو ول کنید این خودش الان داغونه🥲

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    نیازمند همچین صبر و تحملیم🥲

    ۲ سال پیش
  • میم

    1

    منم یه صبر به اندازه صبر بهنود میخام!

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    گاهی زندگی ادمو مجبور میکنه صبرش رو کش بده مدام

    ۲ سال پیش
  • دلیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دلیا

    0

    چه داستانی شده به نظرم النازم زیادی حساسه دیگه

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    چه اوضاع اسفناکی داره بهنود😮 💨

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    این مدل شزایط به صورت واقعی خیلی زیاده هم مرد هم زن گاهی درک طرف مقابل خیلی کم میشه البته اینجا الناز دلیل داره

    ۲ سال پیش
  • اکرم

    1

    خیلی این پارت خوب بودد

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️