پارت سیزده :

فصل ششم
نگار

سحر از پنجره‌اى که از آشپزخانه به تراس باز مى‌شود، به حیاط سرکى مى‌کشد. طورى که صداش به بقیه که توى تراس ایستاده‌اند برسد، داد مى‌زند: بهرام نذار بچه‌ها برن طرف استخر.
بهرام توى دیدرس نیست اما صدایش مى‌آید: نترس! ما حواس‌مون هست.
سحر برمى‌گردد به‌طرف ما توى آشپزخانه و مخاطبش هنوز بهرام است وقتى مى‌گوید: آره؛ حواست هست که بچه تا یه مترى استخر رفته!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    سپاسگزارم سعیده جون بخاطر قلم زیباتون

    ۱ سال پیش
کپی شد!