پارت دوازده :

بعد از برگشتن نگار از اصفهان و قبل‌از ازدواجش، با این‌که گهگاه توى کتاب‌فروشى گیتى هم را مى‌دیدند اما باز هم شبیه دو آشنا بودند که از قدیم هم را مى‌شناختند نه بیشتر.
سحر کمى از دمنوشش را خورد: خسرو خواسته تو دورهمى این هفته باشی ولى حتى اگه از تو خوشش بیاد، معنیش این نیست که یه روزى ممکنه اتفاق بهترى بیفته.
منظورش از اتفاق بهتر واضح بود.
ــ منتظر همچین چیزى نیستم.
سحر لب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    نگار خسرو رو دیده؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!