پارت هفتم :
نگار
داریم کتاب «مثل هیچکس» را بستهبندى مىکنیم براى ارسال به مخاطبینى
که آن را پیشخرید کردهاند.
زنگولهى پشت در صدا مىکند. سرم را بلند مىکنم. پسر جوانىست که روبروى استند کاغذکادوها مىایستد.
گیتى مىگوید: تو میرى نگار؟
سر تکان مىدهم و مبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

بهاره
0امیدوارم داستان هر چه سریعتر واضح شود.