پارت هفتم :

نگار

داریم کتاب «مثل هیچکس»  را بسته‌بندى مى‌کنیم براى ارسال به مخاطبینى
که آن را پیش‌خرید کرده‌اند.
زنگوله‌ى پشت در صدا مى‌کند. سرم را بلند مى‌کنم. پسر جوانى‌ست که روبروى استند کاغذکادوها مى‌ایستد.
گیتى مى‌گوید: تو می‌رى نگار؟
سر تکان مى‌دهم و م

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاره

    0

    امیدوارم داستان هر چه سریعتر واضح شود.

    ۲ سال پیش
  • زهره

    0

    لعنت. به این جور مردها ممنون نویسنده

    ۲ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️🌱

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍🍃

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️