پارت دوم :

سرم را تکان‌تکان دادم: دیوونه رو خوب اومدى! کدوم آدم عاقلى بچه‌ش رو دست کسى مثل تو می‌سپاره؟
با دیدن زنى که مى‌دود توى خیابان، سرعتم را کم مى‌کنم و دستم را روى بوق مى‌گذارم اما زن با شنیدن صداى بوق، وسط خیابان مى‌ایستد.
ــ چه غلطى مى‌کنى؟!
ترمز مى‌گیرم. او همچنان ایستاده. سربرمى‌گرداند و وقتى نگاهم مى‌کند، حس مى‌کنم وسط یکى از فیلم‌هاى هالیوودى‌ام! توى شهرى که گرفتار زامبى‌ها شده! نگاه‌مان کمتر از یک ثانیه به هم مى‌ماند و بعد دختر ناپدید مى‌شود.
دنده را خلاص مى‌کنم و از ماشین پیاده مى‌شوم. نشسته روى پنجه‌ى پاش. درحالى‌که به‌طرفش مى‌روم، مى‌گویم: حال‌تون خوبه؟
با شنیدن صدایم دست‌هاش را بالاى سرش مى‌آورد انگار بخواهد از خودش
محافظت کند. دست‌هاش روى سرش مى‌لرزند. لحظه‌اى مکث مى‌کنم و بعد وقتى به‌طرفش خم مى‌شوم، توى جا تکانى مى‌خورد. صداش خفه است وقتى مى‌گوید: نزن. نزن...
مى‌توانم صداى به ‌هم خوردن دندان‌هایش را بشنوم. نگاهم به پاهاى برهنه از کفشش مى‌افتد.
دستم را مشت مى‌کنم و باز مى‌کنم و با تردید به‌طرفش مى‌برم: خانم...
سرانگشت‌هام که بهش مى‌خورد، تکانى مى‌خورد و طورى خودش را عقب مى‌کشد که من هم دستم را عقب مى‌کشم.
سربرمى‌گرداند و نگاهم مى‌ماند به چشم‌هاى اشکى‌اش، به پیشانى‌اش و خونى که جابه‌جا روى آن خشک شده و زخمى که هَر‌آن ممکن است دهن باز کند. رد خون همه‌جاى صورتش است.
ــ بذارید کمک‌تون کنم.
فکر نمى‌کنم صدایم را شنیده باشد. دماغش را بالا مى‌کشد. مى‌خواهد بلند شود: آى!
به پایش نگاه مى‌کند که زخم شده. بى‌توجه به بوق ماشین‌هایى که پشت‌سر ماشینم صف کشیده‌اند، نگاهى به اطراف مى‌کنم. نزدیک‌ترین بیمارستان به این‌جا، بیمارستان سلامت‌فرداست. تازه اگر سوار ماشین بشود. اگر کسى با این هیبت سوارش کند.
مى‌خواهد بلند شود، پایش به مانتوش گیر مى‌کند و دوباره زمین مى‌خورد. قدمى برمى‌دارم و دستم مى‌رود براى کمک اما قبل‌از آن خودش بلند مى‌شود. میان صداى بوق ممتد ماشین‌ها راه مى‌افتد سمت پیاده‌رو و هم‌زمان ماشین پشت‌سرى از کنار ماشین من راه باز مى‌کند و با سرعت حرکت مى‌کند.
با چشم‌هاى درشت ‌شده مى‌دوم و جلوى او درمى‌آیم. دست‌هام را کمى
به‌طرفین باز مى‌کنم تا مانع رفتنش شوم. نگاهم به ماشین‌هایى‌ست که
پشت‌سرهم از کنارم رد مى‌شوند و بدوبیراه مى‌گویند. آخرى بى‌اعصاب‌تر است. فحش مادرگویان از کنارم مى‌گذرد.
با سنگینى‌اى که روى سینه‌ام حس مى‌کنم، سربرمى‌گردانم. دست‌هاى دختر روى سینه‌ام است و با هربارى که تقلا مى‌کند براى کشیدن هوا توى ریه‌هاش، بیشتر پیراهنم را چنگ مى‌زند. مى‌خواهم حرفى بزنم اما قبل‌از آن دست‌هاى او شل مى‌شود. چشم‌هاش را مى‌بندد. قبل‌از اینکه بیفتد، بغلش مى‌کنم.
                                       **
پرستارى کنار تخت دختر مى‌ایستد. به‌خاطر یونیفورم سورمه‌اى‌اش حدس مى‌زنم سوپروایزر باشد. مى‌گوید: این‌که همه‌ى صورتش خونه.
پرستار دیگر گازاستریل را روى پیشانى دختر فشار مى‌دهد و مى‌گوید: از این زخمه. بخیه می‌خواد.
ــ چند تا پنبه‌الکلى بده.
درحال تمیز کردن صورتش مى‌گوید: فشارش رو بگیر. خلیلى! وسایل بخیه رو بیار؛ اول این زخم رو ببندیم. سامان! دکتربهادرى رو پیج کن.
ــ فشارش هفته.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهور

    0

    هنوز اول داستانم

    ۱ سال پیش
  • خاطره

    0

    عالیه

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🌼🌱

    ۱ سال پیش
  • Ziba

    0

    خوبه

    ۱ سال پیش
  • اس٥٨

    0

    عالی وبه روز

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🌱🌸🩷

    ۱ سال پیش
  • امین

    0

    👍👍👍👍

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️🌱🌼

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️🌸

    ۱ سال پیش
  • صالح ابادی

    0

    عالی بود

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🌸🍃

    ۱ سال پیش
  • رها

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🌼🌱

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    0

    شروعش خوب بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • لیام

    0

    تا اینجاش خوبه😁

    ۲ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۱ سال پیش
  • Eli

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    دردسرنشه واسش

    ۱ سال پیش
  • محرم

    1

    عالی

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ سال پیش
  • محرم

    1

    عالی

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!