اقیانوس سیاه به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهارم :
ناتاشا صدای جیغ و خندهی بچهها را میشنود. با درد لبخندی بر لب نشانده و به سختی جابهجا میشود. باور نمیکند که سه ماهی را در خواب گذرانده باشد. حس میکند یک خواب کوتاهی را از سر گذرانده و حالا که بیدار شده همانند کارگرانی سخت کوش حس کوفتگی دارد. انگار که با بلدزری سنگین از با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1حس میکنم ناتاشاچیزی رو دیده که نباید،جونش درخطرنیست؟