پارت پنجم :

باربارا سرش را پایین می‌اندازد. لحظه‌ای همگی سکوت را می‌بلعند و انگار که سوگند می‌خورند کلمه‌ای بر زبان نیاورند. ناتاش عصبی شده و پارچه‌ی سفید رنگی که رویش است را کنار می‌زند. بیخیال دردهایش شده و می‌خواهد از تخت چایین بیاید که باربارا محکم بازویش را می‌گیرد و بالاخره پی

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • تمنا

    0

    آدم وایب کتاب های ژول ورن و میگیره چه موجوداتی قراره کشف بشه واااای

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    جالبه،سفربه عمق اقیانوس

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    0

    خیلی خفنه 😍😁 بی صبرانه منتظرم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    این متفاوت ترین رمانی هست که دارم میخونم با اینکه تازه ۶ تا پارته ولی خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • Asal

    0

    لطفا ادامشم بزارید خیلی عالی و متفاوته!🦑🐠🌊

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای چقدر قشنگ بود این پارت😭😭ژنرال بابای اوینه؟ بعد قضیه این مرد ترسناکهه چیهه...وای خداا چجورر صبر کنمم تا بعداا😭🥹✨

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون تا اینجا جالب بود خسته نباشید👏🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!