پارت سیصد و چهل و سوم :

بود تا سمت آن مردک یورش ببرد و او را تکه‌تکه کند.
صدای منحوسش دوباره در گوشم طنین انداخت و لرز را مهمان پیکر بی‌جانم کرد.
-عیب نداره؛ عوضش امشب این‌جا کشته می‌شی و دروغت به راست تبدیل می‌شه. خیراتی هم که تو این چند روز ننه بابای بدبختت واسه تو کردن، هدر نمی‌ره.
قلبم چیزی نمانده بود از فرط وحشت سینه‌ام را بشکافد و بیرون بزند که صدای خرناسه‌ی حیوانی از پشت سر، رمق را از تنم دز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️