گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و چهل و سوم :
بود تا سمت آن مردک یورش ببرد و او را تکهتکه کند.
صدای منحوسش دوباره در گوشم طنین انداخت و لرز را مهمان پیکر بیجانم کرد.
-عیب نداره؛ عوضش امشب اینجا کشته میشی و دروغت به راست تبدیل میشه. خیراتی هم که تو این چند روز ننه بابای بدبختت واسه تو کردن، هدر نمیره.
قلبم چیزی نمانده بود از فرط وحشت سینهام را بشکافد و بیرون بزند که صدای خرناسهی حیوانی از پشت سر، رمق را از تنم دز
لطفا صبر کنید...
