گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و چهل و چهارم :
-فلزی نبود! تا مغز و اسـ...تخوونمو داره می...سوزونه. جنسش...جنسش از چوب بود.
لب گزیدم. طاها از کجا توانسته بود تفنگی بیابد که گلولههایش چوبی است؟ آشغال عوضی! چون دفعهی قبل با گلولهی فلزی شلیک کرد و ما توانستیم فرار کنیم، اینبار نقشهی شومش را تغییر داده بود.
کف دستم را روی زخمش گذاشتم. نفسش صدادار از سینهاش بیرون زد. سخت در تلاش بود تا نالهی دردمندی سر ندهد. درحالیکه حریر
لطفا صبر کنید...
