پارت شصت و چهارم :

ـ پاشو شام حاضره، دیر بخوری نمی تونی امشب تمرین کنی، بعد فردا شب هم تنبلی می کنی، بعد بدنت از رو فرم میوفته کم کم، بعد مسابقاتو برنده نمیشی، بعد کی بیاد منو بگیره؟!!!
طاها با دلخوری می گوید:
ـ تو که غصه ای نداری، خواستگار تا دلت بخواد هست، من می مونم و حوضم.
نزدیکش می شوم و دست دور بازویش می اندازم و بلندش می کنم.
ـ خواستگار کجا بود، دلت خوشه؟! به غیر اون مرتضی مگه من خواستگار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    0

    و بالاخره پسرمون موفق شد 🥰👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

    ۷ ماه پیش
  • سما

    1

    بهترین رمان سال

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    1

    آخی چقدر خوشحال شدم طاها به هدفش رسید

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️