اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت شصت و سوم :
ـ طاها تو برو تو تختت پتو رو هم بکش بالا تا رو گردنت، منم میگم اومدم خونه خواب بودی اومدم لباس هامو بردارم.
طاها به حرفم عمل می کند. به صورت ملتهب و سرخ خودم در آیینه نگاه می کنم و سعی می کنم نفس های عمیق بکشم تا به حالت عادی برگردم.
در اتاق طاها که باز می شود، خودم را مشغول جست و جو داخل کمد نشان می دهم.
ـ خونه اید دایی جان؟!!
بدون اینکه برگردم با صدایی آرام می گویم:
ـ آره دا
لطفا صبر کنید...

سما
2بهترین رمان