پارت شصت و سوم :

ـ طاها تو برو تو تختت پتو رو هم بکش بالا تا رو گردنت، منم میگم اومدم خونه خواب بودی اومدم لباس هامو بردارم.
طاها به حرفم عمل می کند. به صورت ملتهب و سرخ خودم در آیینه نگاه می کنم و سعی می کنم نفس های عمیق بکشم تا به حالت عادی برگردم.
در اتاق طاها که باز می شود، خودم را مشغول جست و جو داخل کمد نشان می دهم.
ـ خونه اید دایی جان؟!!
بدون اینکه برگردم با صدایی آرام می گویم:
ـ آره دا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سما

    2

    بهترین رمان

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️