آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهارم :
ساعتی میشد که بیحرکت روی تختش دراز کشیده و به ترک باریک روی سقف زل زده بود. دستی که زیر سرش بود، کمکم به گزگز افتاد و رد جراحی چند سال قبلش، تیر کشید. دستش را از زیر سرش بیرون کشید و مقابل صورتش گرفت. دست دیگرش را از لابهلای موهای نرم و نازک ساعد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

اسما
1خوبه به نظرم