آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت پنجم :
قدمی جلوتر رفت و دست دور شانههای مادرش انداخت.
_ خدا نکنه دورت بگردم. من اومدم شما خونه نبودی!
زن نفسش را محکم بیرون داد و پرسید:
_ چیزی خوردی؟
آرمین سری بالا انداخت و با صورت درهم زمزمه کرد:
_ خیلی گشنمه!
زن غرغ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مهسا
0خوبه