پارت بیست و پنجم :

اول باید پسرش‌و می‌بردم جای امن، بعد می‌رفتم برای شیوا مرخصی بگیرم برای دفن مونس خانم. شاید خیلی حقیقت تلخ و بی‌رحمی باشه که بگم برای مونس خانم بیشتر نگران شدم تا مادر خودم! مادری که دلش اومد دختر یک ساله‌ش رو بذاره و بره کجا؟ پیش کی؟ عشق قدیمیش! بیچاره بابام.
بازم یاد گذشته‌ها باعث شد عمیقا قلبم تیر بکشه برای بابای مظلومم. رسیدم به روستا. جلوی خونه‌ی مونس خانم وایستادم. این پا، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود خیلی ممنون ❤️

    ۳ سال پیش
  • طنین

    1

    بیچاره بچه چه درد بزرگی روی دوششه😔

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون🙏💐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️