ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و پنجم :
اول باید پسرشو میبردم جای امن، بعد میرفتم برای شیوا مرخصی بگیرم برای دفن مونس خانم. شاید خیلی حقیقت تلخ و بیرحمی باشه که بگم برای مونس خانم بیشتر نگران شدم تا مادر خودم! مادری که دلش اومد دختر یک سالهش رو بذاره و بره کجا؟ پیش کی؟ عشق قدیمیش! بیچاره بابام.
بازم یاد گذشتهها باعث شد عمیقا قلبم تیر بکشه برای بابای مظلومم. رسیدم به روستا. جلوی خونهی مونس خانم وایستادم. این پا، ا
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود خیلی ممنون ❤️