ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و ششم :
داشتم به خونهها نگاه میکردم. شاید روز اول اصلا فکرشم نمیکردم چه جنایت کارا و بیوجدانهایی اینجا زندگی میکنن. چهطوری میشد باعث مرگ یکی شد، یکی رو سنگسار کرد، بعد با آرامش زندگی کرد؟
چهطوری به این درجه از پستی رسیدیم ما انسانها؟
با شنیدن اسمم به عقب برگشتم.
-خانم وکیل، خانم وکیل!
تو این روستا بهجز من وکیل دیگهای نبود، بود؟پس صد درصد با منه.
به دختر جوا
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0مرسی بابت دوتا پارتیذکه گذاشتی❤️❤️