دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد و ششم :
هوا کمی مرطوب بود و میخواست باران ببارد. ماه دوم فصل بهار بود؛ اما هنوز هم سرما دست از سر آدمها بر نداشته بود. سهند از پس پنجره توی سالن بزرگ خانه، دستش را زیر چانهاش گذاشته بود و خیابان را تماشا میکرد. چشم دوخته بود به گربه چاق و پشمالویی که برای یک گنجشک کمین کرده بود. بیحوصله و مغموم نگاهشان میکرد و گربه به محض حمله غافلگیرانهاش گنجشک را هم پراند.
- واقعا فکرم کار نمیکن
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
0از اول رمان این سهند منو حرص میدادها😤
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣سورن رو ترجیح میدی به نظرم
۲ سال پیشRoghayyeh
0صد درصد 😂😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عالیه پس توی مهمیزها هر کاری کرد حمایتش کنی هااا🤭
۲ سال پیشRoghayyeh
0ای به چشممم
۲ سال پیشزهرا
0عالی آزاده جونم خوش قلم پس عروسی داریم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ان شاالله که داریم...😏
۲ سال پیشZahra
1به نظر من هم حالا حالا ها سهند برای رسیدن باید بدوعه البته ستایش برا اینکه سهند رو دق بده میاد عروسی😉
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بیچاره نزدیک ده ساله صبر کرده به عشقش برسه😑
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0خیلی عالی بود ممنون عزیزم 💜💜💜یه عروسی افتادیم،حالا چی بپوشیم 😁ولادت *** علی و روز مرد مبارک 🎊
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم منم تبریک میگم بهت💚ان شالله عروسی هم سر میگیره...😏
۲ سال پیشساناز
0🧡💚🩵🤍💜🩶💛❤️💙🤎
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜🥰😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشFafa
2سلام آزاده جون خوش قلمم...آخ جوون عروسی داریم... اگه سورن قول بده پسر خوبی باشه و خرابکاری نکنه تا اینا بهم برسن شاید نظرم راجع بهش عوض بشه.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم💚💚💚سورن بیچاره که توی زندانه🥲
۲ سال پیشS
1این دفعه دیگه بین سهند و ستایش اتفاق بدی بیوفته ها با پاستیل ماری خودمو دار میزنم🦖
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه از اونجایی که رمان باید تموم بشه خیالت راحت😂
۲ سال پیشپرنیا
1از تمام چیزایی که منوچهر توش دخیل بوده دل کنده👍👍 حالا که اونا نیستن ستایش میخاد با عذاب میکائیل سهندو بیچاره کنه،،
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شرایط سختیه😑
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر چند عاشقش نبود ولی من حس میکنم یه جورایی نمک گیر محبت هایی هست که ازش دیده
۲ سال پیشنهال
3فکرکنم سهند راه درازی داره به این زودی ستایش بله نمیگه و کلی سهند طفلی رو جون به لب میکنه.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه بابا میخوام تمومش کنم دیگه😂
۲ سال پیشنهال
3سهند کلک ببین چه خوشش اومده و لبخند میزنه..پاشو جمع کن فاز دلتنگی که وقت وصال رسیده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بعد این همه سال جای خجالت و این حرفا هم نمونده دیگه🥴
۲ سال پیشآمینا
3وای چقدر این منوچهر دیکتاتور بوده. 🤐🤐😬😬
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی😑
۲ سال پیشم
2بالاخره بعد سالها سهند مظلوم ما داره به عشقش میرسه ،امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم امیدوارم😏
۲ سال پیشنسترن
3آخ جون عروسی😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

asall
0پس پدر مادر میکاییل چی🥺تنها میشن باز