پارت هفتاد و هفتم :

تهمینه هرچه فکر می‌کرد علت آمدن این زن را به خانه‌اش نمی‌فهمید. درست هم نمی‌دانست که رک و مستقیم بپرسد. کمی فکر کرد و گفت:
- می‌خواید به ستایش زنگ بزنم بیاد؟
مهمانش دستی به روسری‌اش کشید.
- حقیقتاً نمی‌دونستم چه جوری سر حرف رو باز کنم!
این بار تهمینه کنجکاوتر نگاهش کرد.
- راستش من از طرف عالیه خانوم اینجام؛ عمه‌ی سهند!
تهمینه ثانیه‌ای دهانش را باز کرد؛ اما هیچ چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    معین و فریال عزیزممم:))))))

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    0

    من اصلا فکرم نرفت که فریال ومعین باشن 🩵🩵🩵

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    اوخ دده معین و فریال هم دیدیم😍🤣 تهمینه چرا هدایتی گف که ستایش آمپر بچسبونه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره خودشون بودن🤩 تهمینه میخواست همینجوری یه تیکه بپرونه🤣

    ۱ سال پیش
  • نشمین

    2

    آخی فریال و معین دلم برا همه تنگ شده بخصوص فرهاد میرزا

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بنده خدا درگیر خواهرشوهره💔

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    1

    اینا که هنوز دارن بحث میکنن 😍😍😂😂 یعنی عطا از پس نازنین برنیومده!!😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینا تا ابد بحث خواهند کرد🤣🤣🤣عطا هم که بهتره اصلا نفهمه نازنین دخترشو حرص میده🙄

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    0

    آفرین ستایش قشنگ خودتو لو بده که هدایتی بهت پیشنهاد داده 🫤🫤 این اون نیس

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تهمینه خودشم نمی‌دونست چه یه دستی زد🤭

    ۱ سال پیش
  • الناز

    0

    تا اینجا که حرف نداشت خسته نباشی

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی تو عزیزم😍

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    2

    آخی فریال ومعین عزیزم❤️❤️ خب راست میگه چرا به نبات کوشولو شیر خشک میدی؟؟؟کمپین حمایت از خواهر شوهر های فضول

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    البته که اسم خواهر شوهر فریال نازنین بود ولی کلا فضول بودن

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره نازنین خیلی اخلاقش بد بود

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شاید شیر خودش کم باشه یا قوت نداشته باشه😔

    ۱ سال پیش
  • ر

    1

    تو همیشه میگفتی سهند الان میگی هدایتی کی تو فهمیدی فامیلش تغییر داده آخه حرصم دراومد😬

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میخواست تیکه بندازه🤭مشخصه که فامیلیش رو تغییر داده دیگه... عمه‌اش با مشخصات واقعیش اقامت گرفته واسش

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خدایا از این عمه‌ها چرا به ما ندادی😑

    ۱ سال پیش
  • ر

    1

    فریال و معین عالی تواین رمان جا دادی فرهاد میرزا بابا شد؟ آزاده جون خواهشا ی کاری کن پارت بعد ستایش بفهمه سهنده خاستگار چرا شیر توشیرش کردی آخه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه فرهاد هنوز بابا نشده😂واقعا بچه دوست نداره راضی نمیشه اصلا🥲 درمورد این پارت هم منم بی تقصیرم تقصیر تهمینه بود😂

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    ممنون آزاده جان😘

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون تو💚

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    الان کامنت ها رو خوندم دیدم تصور نبودیعنی خودشون بودن😍😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مثل اینکه خودشون بودن😂🤭

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    وای اون زن و شوهر رو معین و فریال تصور کردم😍

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥰💚💚

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤍💜🩶💛❤️💙🧡💚🩵🤎

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • ترانه

    2

    خب تهمینه خانوم این چه آقای هدایتی گفتنی بود آخه😂😂😂همون سهند میگفتی که این دختر اینجوری قاطی نکنه!!!

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا این حرف منم هست😁

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!