دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد و پنجم :
گلهای تازهای که برای مهرو آورده بود را توی یک گلدان کریستالی آب گذاشت و بعد آن را روی میز شام قرار داد آمدن به این خانه پس از مرگ میکائیل احساساتیاش میکرد. دلگیر بود و از دیوارهایش غم میبارید. ساکنینش خوشحال نبودند و لبخندهایشان تلخ بود؛ اما هنوز هم مهربان!
قاشق و چنگالها را کنار بشقابها چید و بعد توی آشپزخانه برگشت. مهرو کنار اجاق گاز صفحهای روی کابینت، ایستاده بود و پل
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
0آخ که چقد مهربونن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥺🥺بالاخره میکائیل به اون خوبی دست پرورده این پدر و مادره🥺
۲ سال پیشZahra
0چه پیچ درپیچ شده بابای عروس قاتل داماد ای مونچ دربه در بشی الهی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی😔
۲ سال پیشفاطمه
1ستایش الان تنها هدفی که دار طلاق مادرش آیا امید به عشق دوباره سهند پیدا میکن چقدر زندگی گاهی وقت ها خوشحالت میکنه گاهی غمگین 😢
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ان شاالله یه طلاق داریم، یه ازدواج🤭
۲ سال پیشزهرا
0الان فقط میکائیل می تونه حلمو خوب کنه چرامیکائیل و از ما گرفتی آزاده جون
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😭😭😭😭😭😭بخدا قصد جونمو کردید همهتون... هی میگید میکائیل 😭😭😭😭😭😭😭این موضوع بدترین اتفاق در طول سال هاییه که رمان مینویسم😭
۲ سال پیشزهرا
1میکائیل از اون آدمایی بود که من در رویاهام همیشه ارزوشو داشتم و خیلی دوسش داشتم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خدایی حق میدم😔
۲ سال پیشنشمین
0خسته نباشی عزیزم قلمت عالیه خیلی ذهن خلاقی داری منی ک چند پارت رمان آفلاین دومینو خوندم جذبم نکرد ولی حالا بی صبرانه منتظر پارت جدیدم این نشون میده ک خیلی پیشرفت داشتی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم خیلی خوشحالم که نظرت اینه 🤩 خیلی خیلی کوچولو و بی تجربه بودم که اون یکی نسخه رو نوشتم🤭
۲ سال پیشهدی
0ممنون آزاده جان ❤️❤️❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربون شما🥰🥰🥰
۲ سال پیشپرنیا
0ماهم همینطور مهرو دلتنگ میکائیل میشیم،چقد غم انگیزه 😭😭😭😭 هم اشکان هم میکائیل وایب خوب داشتن که نفلشون کردی😒😒☹️☹️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است😶
۲ سال پیشنهال
0ساعت۶صبح از کجا زیتون پرورده بیارم هوس کردم🤪😬چیقد خانم و فهمیده اس مهرو .کاش میکائیل زنده بود قطعا ستایش خوشبخت میشد از بس این خرسندها با کمالاتن🙂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم تا الان که به کامنتت پاسخ میدم به زیتون پرورده رسیده باشی🤭
۲ سال پیشساناز
0🧡💚🤎💙❤️💛🩶💜🩵🤍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشلیلا
0چه قدر خوش برخورد و چه قدر فهمیده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اصلا خانواده خرسند عالیان... حیف کاراکترم😭
۲ سال پیشآمینا
0😭😭😭
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😭😭😭
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0اشکم در اومد خیلی سخت وغم انگیزه🥲😭 ممنون آزاده جان💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربون شما🥲💔
۲ سال پیشم
1خیلی دلم برای مهرو سوخت ،چقدر مهربان وبا گذشته با اینکه ستایش هم بیگناهه هم آدم خوبیه ولی به هر حال پدرش قاتل میکائیل هست
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا خیلی خیلی شرایط سختی داره ستایش که باباش منوچهره💔
۲ سال پیشانا
1چقد غم انگیز😥
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

asall
2از میکاییل با اون کمالات و شخصیت همچین پدر مادری انتظار میرفت میکاییلو ی ملکه بزرگ کرد