پارت یازده :

ترس جلوتر از چشمانش رفته بود و حالا که الناز از بین دستانش بیرون آمده و روی کاناپه دراز کشیده بود، متوجه حضور دختر همسایه شد.
- سلام خوبین؟
با شنیدن صدای دختر، لبخندی زد و با دست به سمت مبل تک نفره اشاره رفت و برای آزاد شدن حس خفگی گلویش، دکمه کتش را باز کرد:
- سلام، ببخشید متوجه حضورتون نشدم بفرمایید بشینید.
الناز پاهایش را روی کاناپه دراز کرد و رو به دختر همسایه گفت:
- م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    0

    آخی گناه دارن هردوشون کاش رابطشون خوب شه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    عزیزم💖 امیدوارم رابطه شون خوب بشه

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    مگه بهنودتهدیدنمیشه؟چطورمیتونه درخونه ش خراب باشه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    فعلا به قسمتای جنایی نرسیدیم و قفل در خیلی مورد دار نبود

    ۲ سال پیش
  • ماهی

    2

    چقد زوج دوست داشتنی هستن🥺

    ۲ سال پیش
  • من...

    3

    آخی الناز و بهنود چه خوبن 🤧

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنون نگاهتم❤️

    ۲ سال پیش
  • اکرم

    1

    چه قدر بهنود عاشق النازه خیلی قشنگه حس بینشون

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عشق تنها چیزیه که تو روزای سخت کمک حاله

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️