پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و سوم :
خجالت کشید، سر به زیر انداخت. اکنون که آرام شده بود، شنیدن اعتراف مستقیم به علاقهام، باعث شرم و خجالتش میشد. دیدنش در این حالت تماشایی بود، تصویری که خیلی به ندرت میتوانستم از حنای زبان دراز و بذله گو و شر و شیطان ببینم.
لبخند روی لبهایم نشست، هنوز چیزی نشده دلم آغوش کشیدنش را میخواست، فشردنش به خودم و بوسیدن جای جای صورتش را، حنا راست میگفت، عذاب خواهم کشید آن هم چه عذابی .
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
