پارت دویست و سوم :

خجالت کشید، سر به زیر انداخت. اکنون که آرام شده بود، شنیدن اعتراف مستقیم به علاقه‌ام، باعث شرم و خجالتش می‌شد. دیدنش در این حالت تماشایی بود، تصویری که خیلی به ندرت می‌توانستم از حنای زبان دراز و بذله گو و شر و شیطان ببینم.
لبخند روی لب‌هایم نشست، هنوز چیزی نشده دلم آغوش کشیدنش را می‌خواست، فشردنش به خودم و بوسیدن جای جای صورتش را، حنا راست می‌گفت، عذاب خواهم کشید آن هم چه عذابی .

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!