پارت شانزده :

با شنیدن صدای مامان متوقف شدیم
دستهایش از دو طرف صورتم پایین افتاد و من هم سرم را عقب بردم.
آب دهانم را با صدا قورت دادم، حتی جرعت این که پشت سرم را نگاه کنم نداشتم. سهند جا خورده بود این را از چهره دستپاچه و دزدیدن چشمهایش می‌فهمیدم.
- پرسیدم اینجا چه خبره؟
با صدای فریاد مامان چشمهایم را محکم بستم.
خون به صورتم دوید و موهای تنم سیخ شده بود فکرش را هم نمیکردم که به این س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    وای شتت اینجا به مواد اعتیاد پیدا میکنه

    ۲ سال پیش
  • Sky

    0

    بنظرم سهند قبلا اوردوز کرده مرده و الان فقط توی خیال پروازه

    ۲ سال پیش
  • H

    0

    گفتی آغوشت امنه ولی اصلا امن نبود😔

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی 💥

    ۲ سال پیش
  • سارا

    2

    خداکنه سهند زنده باشه هنوز

    ۲ سال پیش
  • ف

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    0

    مچکر..)👐

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    انرژی 😒میره برای مصرف پرداز هم که شل مغز سریع معتاد میشه

    ۲ سال پیش
  • ثنا

    4

    سهند فاقد شعور خودش معتاد بوده پرواز رو معتاد کرد بعد خودش ترک کرده الان پرواز مونده بدبخت . هرچند فکر کنم سهند مرده

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    اوه الان میرن انرژی بگیرن دیگه پرواز معتادمیشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️