پارت شصت و چهارم :

به طرف درِ آپارتمان رفت با یک دست موهایش را یک‌ور شانه‌اش جمع کرد. قیافه‌ی بهم ریخته‌اش را گذرا درون آیینه نگاهی کرد از دیدن یکهویی بهناز خوشحال نبود.
بی هوا در را باز کرد با دیدن کسی که انتظارش را نداشت "هیع" خفیفی کشید. سریع در را بست ناخنش را در دهانش گذاشت با خودش گفت" اینجا اومده چه‌کار؟!"
- نهال کیه؟!
یک چشمش را بست لبش را گاز گرفت
و دور خودش چرخید با دیدن شال‌و مانتوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️