اینکا به قلم شهره احیایی
پارت شصت و دوم :
با هر مژهای که نهال میزد و زیرچشمی رصدش میکرد انگار کسی دانهدانه دکمههای جناق سینهاش را باز میکرد قلبش تند میزد. گُر میگرفت، لعنتی چرا طورِ خاصی نگاهش میکرد؟!
حرص میخورد از دستِ پریسا با سوتیای که داده بود، اصلا تقصیر خودش بود ولی از ترس آنکه اردلانِ دهنلق برایش دست نگیرد ترسید دلیل اصلیِ آوردن نهال را بگوید... راستو پوست کنده "دلم برای دخترهی مو مشکی بداخلا
لطفا صبر کنید...
