پارت پنجاه و نهم :


یک دستش را درون جیبِ شلوارکش فرو برد.
همزمان ذهنش درگیر نقشه‌ی اردلان بود، یعنی می‌توانستند به هدفشان برسند.
باید قرارداد صوری جور می‌کردند.
بی‌قرار دستی لای مویش کشید.
گیرافتاده بود، اصلا چنین کاری از عهده‌شان برمی‌آمد؟!
اگر گندش در می‌آمد چه؟ اصلا می‌توانستد درمقابل یک عده‌ آدمی که اسم‌و رسم داشتند بایستند؟!
کلافه پنجه میان موهایش کشید، بهتر بود تا Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️