پارت پنجاه و هشتم :

لخ‌لخ کنان از اتاق خواب بیرون آمد. با انگشت اشاره پلکهایش را فشاری داد تا بلکه خواب از سرش بپرد.
نور باریکی از لابی ورودی تابیده بود.
نفسش را بیرون داد. عطر رایحه‌ی ملایم مشامش را به بازی گرفته بود.
بزاقش را بلعید و پیش رفت.
طبق معمول دو شب گذشته روی مبل خوابیده بود.
لبش را گزید مثل آنکه وقتش رسیده بود حالی‌اش کند.
دست برد و کلید برق را زد سالن پر شد از نورِ هالوژن‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️