پارت هفتاد و چهارم :

به هاکان گفت که می‌خواهد قدم بزند و او می‌تواند برود. یک لحظه آن‌قدر اعصابش را باخت که گند زده بود. اصلا نمی‌خواست تصور کند که مردی ستایش را عاشقانه دوست داشته است. ستایش برای او بود... برای سهند! عشق اول یکدیگر بودند و این احساس از دوران نوجوانی شکل گرفته بود و ذره ذره جان گرفت‌. از وقتی یک پسر دبیرستانی بود و پشت لبش سبز شده بود، به ستایش فکر می‌کرد و هرگز هم یاد نگرفته بود به کسی دیگر ف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    وای که چقد با جون و دل تهمینه رو درک میکنم🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طفلی گیر افتاده با احساسات مادرانه‌اش🥲

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    تهمینه هم مثل مادرهایی که همیشه بین بچه ها و همسرشون گیر کردن😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هنوزم منوچهر رو دوست داره هاااا😂نمیفهمم چرا واقعا هنوزم بهش حس داره... دروغ می‌گه برام مهم نیست! اینجوری می‌گه ستایش دعواش نکنه🥲

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    1

    ستایش چون برادرش رو خیلی دوست داشته طاقت اینکه بفهمه سورن خلافکاره نداشته به خاطر همین ازش بریده وگرنه من فکر میکنم ته ته دلش بازم دوسش داره💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا ته دلش بازم دوسش داره... اینو زمانی متوجه می‌شه که خدایی نکرده اتفاقی برای سورن بیفته😭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    این گذر زمان ستایش کمی سخت کرد و این کمی براش خوب شد تا کی دل رحم بودن و به خودش ضرب زند و این که تهمینه حق دار چون یک مادر برای فرزندش چه خوب باش چه بد هیچ وقت دلش بدی بچهش نمیخواد 🦋🧸

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره تهمینه واقعا حق داره. هر چی باشه سورن پسرشه💔

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    تصورم از ستایش یه دختر احساساتی و دل نرم بود فک نمیکردم یه احساساتی مثل ستایش بتونه اینجوری منطقی و قوی باشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ستایش دقیقا هم یه دختر احساساتی و نرم بود؛ اما زمونه عوضش کرد🥲

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ستایش دیگه از همه چی بریده وقتی ب سهند نرسید وقتی هم خواست با میکائیل کنار بیاد که اینا کشتنش ،دمش گرم که پای حق وایساده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همینطوره.... بیچاره رو راحت نذاشتن💔

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    خوشحال بودم که اون احساسی که بهم داشتن بازم جوونه زد🥹🥹 ولی ستایش که رفت دلم واسه سهند خیلی دردگرفت❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فاصله‌ای که بینشون افتاد زیادی عمیق بود🥲

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    دلم واسه سهند میسوزه کاش این بچه ایقد عذاب نکشه🥹تهمینه هم احساسات مادرانه اش بجاس بهش حق میدیم دستمال ببنده سرش😁ولی منوچهر و سورن حقشونه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی که به تهمینه و احساساتش حق میدی...🤩

    ۲ سال پیش
  • آتنا

    0

    من خیلی از ستایش وایب ترانه علیدوستی رو میگیرم از فیلم برادران لیلا🤩دقیقا همونقدر قوی و عالیه اینکه از پدرش متنفره به شدت بهش خق میدم به شدت

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ایول منم دقیقا همین وایب رو ازش میگیرم👌👌

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه وایب قشنگی🤩

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    1

    سلام آزاده جون خوش قلمم... دلم واسه تهمینه سوخت ولی سورن حقش بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥴🥴🥴🥴🥴

    ۲ سال پیش
  • آتنا

    0

    اتفاقا سورن به شدت جذابه من فکر کنم تو به خاطر خلافکار بودنش اینو میگی ولی خب هرچقدر درمورد خلاف هاش توی مهمیزها خونیدم خیلی هم عالیع به هر حال اگه خلافکاره باید نشون بده که خلافکاره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا همینطوره🤩باید نشون بده که خلافکاره

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    چه بدبختی دارنا🥲🥺🥺 ممنون آزاده جون💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی....💔طفلی ها الان نمیدونن خوشحال باشن یا نه😔

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤍🩵💜🩶💛❤️💙🤎💚🧡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    سهندِ بیچاره دلش خون شد.ولی به مرگ میکائیل هم راضی نبودم درسته خودشو انداخت به ستایش ولی دوسش داشت🥲😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کاراکتر مورد علاقم بود واقعا😭

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    عجب سرگذشت تلخی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره طفلی🥲

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️