پارت هفتاد و سوم :

از لابی با او تماس گرفتند و خبر از آمدن یک مهمان را داده بودند. احساس خیلی سنگینی داشت و بند انگشتانش را دانه به دانه می‌شکست. تمام زندگی‌اش همیشه مخلوطی از هیجان و استرس بود و همین‌طور ناکامی‌ها و شکست‌ها!
حالا باید از اینکه پدر و برادرش به دست قانون سپرده‌اند و او هم سهمی در این ماجرا داشته، خوشحال و راضی می‌بود؛ اما نبود! هیچ احساسی نداشت... حتی دلش هم خنک نشده بود و لعنت به آن پی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    قربون دهنت و پنجه ات ستایش خانم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ستایش اعصاب نداره🤣

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    حق هم داره والا ستایش اون همه ازش حمایت کرد الان چون *** نداره دلیل نمیشه دوس داشتنی نباشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا ستایش اسپانسرش بود🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    اخ باز دوباره دعوا کردن اخ این چه عشق یه یبار نشد به خوبی همچی بی نشون پیش بر😪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمیدونم چرا یهو اینطوری شد🤭

    ۲ سال پیش
  • S

    3

    این ستایش کمر بسته سهندو دق بده هاااا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به نظرت عوضش بریم مهمیزها داداششو دق بدیم؟😏

    ۲ سال پیش
  • S

    0

    شدیدا موافقم🌚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بعدا پشیمون نشی هاااا😉

    ۲ سال پیش
  • S

    0

    من پشیمون بشم یا نشم تو باز کار خودتو میکنی و مارا میچزانی😭😂

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    سخته😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی💔

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    ولی من شدیدن دلم برا میکائیل تنگ شده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در رمان مهمیزهای سیاه حضور پررنگ تر و طولانی تری خواهد داشت🤩

    ۲ سال پیش
  • آتنا

    0

    خدایی تمام رفتار میکائیل با ستایش پر از عشق و محبت بود💔فقط طوری که همیشه صداش میزد ستایش جان😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی خیلی دوسش داشت واقعا❤️

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    سورنم که تو زندان باشه ستایش خودش سهندو سیلی میزنه بعددد میان از ما میپرسن چرا اینطور شد😒ولی تهش ستایش راضی میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این سیلی از طرف خودم بود به خاطر تمام کامنت هایی که طرفداران سهند علیه سورن می‌ذارن😔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    منوچ این چه DNAهستش تو داری لامصب نمردی از دستت راحت شیم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه من هر کاری از دستم بر می‌اومد کردم😂

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    آخی عیب نداره الان دعوا میکنن ولی اینا آخرش مال همن،دلا بسوزه برا اونیکه عشقشو احتمالا از دست داده کی منظورمو فهمید؟؟؟؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کی؟؟؟ چی؟؟؟ من اصصصصصصلا نمی‌دونم از چی حرف می‌زنی خانوم😆ولی توی دومینو چند باری اشاره شد به دوست دخترش😏

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    جالب اینکه هنوز که هنوزه بگیر نشده🙅🏻

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    سهند توقع داشته میکائیل ستایشو کادو پیچ تحویلش بده؟؟؟ عجب🤨

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همینطوره🥲

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤍🩵🩶💛💜❤️💙🤎💚🧡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    0

    سلام آزاده جون خوش قلمم... از دیشب که سورن رفت زندان جشن گرفتم دارم میرقصم 💃حالا ک انقد همه چیز خوبه دیگه خرابش نکن بزار دوتا مرغ عشقمون خوب باشن

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم... سورن یه رمان مختص خودش داره و قطعا این عاقبتی که توی دومینو داشته یه اسپویل خیلی بزرگ می‌شد اگر بخواد پایان این کاراکتر باشه... پس خیلی خوشحال نباش😉

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    عههه همش تقصیر آزاده جونه😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیر گردن نمی‌گگیرم... بنده کاره‌ای نیستم🙅🏻

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    ستایش چه سوءاستفاده ای از فرصت کرد هرچی تودلش بود گفت انگار انتظار داره سهند ازش تشکر کنه به این زودی فراموشش کرده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب این طفلی هم نمی‌دونست قراره میکائیل بره😔💔می‌خواست واقعا باهاش زندگی کنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️