حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و نهم :
هر دو پشت میز نشستیم و مجید سفارش غذا داد. رو بهش که در حال دیدن پیامک موبایلش بود، گفتم:
ـ مجید امشبو دیگه موبایلتو بذار کنار و توجهتو به من بده!
موبایلش را داخل جیب کتش گذاشت و با محبت نگاهم کرد:
ـ چشم!
مدتی عاشقانه به هم نگاه کردیم. از تماشای چهره هم سیر نمیشدیم. مجید سکوت را شکست و گفت:
ـ فردا با مادرم صحبت میکنم!
ـ نه مجید!
ـ نگران چیزی نباش الهام.
ـ بØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سپاسگذارم عزیزم. خوشحالم به دلتون نشسته💖🌺
۲ سال پیشآ
0سلام باز هم میگم عالی ای کاش بزارین به صورت رایگان بخوانیم حتی از تمام شدن رمان هم بذارید به صورت رایگان باز بشن
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیز دل. ممنونم♥️ حسرت با هم بودن کتاب چاپ شده هست و با اجازه نشر در برنامه در حال پارت گذاری هست. جهت معرفی در برنامه قرار دادم. نسخه چاپی کتاب در بازار موجود هست.
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
خوانندگانی که به رمان علاقه مند هستند می تونند از طریق نشر پیکان تهیه ش کنند.
۲ سال پیشاسرا
0حالا قرارچکارکنه الهام🙏😘💞
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
به زودی مشخص میشه🙂💖
۲ سال پیشاسرا
0بسیار عالی ودلنشین است کاش بقیه پارت ها هم قفل نداشت
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم. روزهای فرد بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب یک پارت رایگان میشه و میتونید مطالعه کنید.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0ممنون خانم نعمتی بسیار برایم دلنشین است باهنر نوشتین