حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود :
مادرم نزدیک شکوه شد و گفت:
ـ شکوه خانم دختر من، زن پسرته! بذار زندگیشون رو کنن!
شکوه که هیچ احترامی برای مادرم قائل نبود، فریاد زد:
ـ باشه. زندگیشون رو کنن اما من دیگه اسم این پسر رو نمیارم. پسرم بشه پسر تو! ولی این همیشه یادت باشه دخترت پسری رو که یه عمر با زحمت بزرگش کردم از دستم در آورد...
مجید مادرش را صدا زد و دنبالش رفت اما شکوه فریاد زد:
ـ یا همین الان با من میای یا دیگ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تشکر عزیزم
۲ سال پیشاسرا
0خوب الهام طلاق نمیگیره بخاطربچه🙏بانو💋
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تصمیم گرفت با طلاق و بی خبر گذاشتن مجید از بارداریش بچهرو برای خودش نگه داره و مجید هم برای مادرش بمونه اما ته دلش امید داره که مجید در یه فرصت مناسب برگرده و دوباره با هم باشن🥺♥️
۲ سال پیشنسترن
0خدای من چقد بد🥺😔
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔❤
۲ سال پیشZarnaz
0😪😪🥺🥺نمیخوامممممم اخهههه چرااا🥺🥺کاشکی برمی گشت 💔💔😪😪عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
آره واقعا😔جدایی تلخ💔🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چیمن خضرزاده
0تا اینجا که عالی بود