پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و نود و یک :
بی فوت وقت با بوقهای پی در پیام حواس راننده را به خودم جلب کردم. راننده با خشم "چته"ای نثارم کرد که در همان حین نگاه حنا به سمتم کشیده شد و با تعجب خیرهام گشت. توقع دیدنم را نداشت، مگر او نمیدانست که من بی او نمیتوانم نفس بکشم که چنین از حضورم متعجب و ناباورانه نگاهم میکرد.
رو به راننده، به کنار گذر اتوبان اشاره کردم. راننده دستش را روی دنده گذاشت همین که خواست سرعت بگیرد. حنا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
