اون چیزهایی می‌بینه که بقیه قادر نیستند ببینند. چیزهایی می‌شنوه که بقیه قادر نیستند بشنوند. المیرا از جنون عبور کرده. همه تنهاش گذاشتند و اون رو داخل آسایشگاه رها کردند. حتی عزیزتریناش هم ازش ناامید شدند، چون اون قرار نیست درمان بشه. باید چی کار کنه؟ اصلا راهی هم برای نجات هست؟ شاید قراره تا ابد میون دیوارهای خاکستری آسایشگاه زندانی بمونه!

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، روانشناختی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۴۵ دقیقه ۴۶ ثانیه

نویسنده : آوا موسوی

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #روانشناختی

خلاصه :

اون چیزهایی می‌بینه که بقیه قادر نیستند ببینند. چیزهایی می‌شنوه که بقیه قادر نیستند بشنوند.

المیرا از جنون عبور کرده.

همه تنهاش گذاشتند و اون رو داخل آسایشگاه رها کردند.

حتی عزیزتریناش هم ازش ناامید شدند، چون اون قرار نیست درمان بشه.

باید چی کار کنه؟ اصلا راهی هم برای نجات هست؟ شاید قراره تا ابد میون دیوارهای خاکستری آسایشگاه زندانی بمونه!

مقدمه:

سایه چیست؟

شاید اگر هر کسی غیر از من باشد، بگوید:

«سایه حجم سیاه رنگی است که با قرار گرفتن جسمی در معرض تابش نور در اطراف جسم ایجاد می شود»

و حالا من می خواهم جواب این سوال را بدهم

سایه یعنی...

مچاله شدن زندگی دختری که صدای خنده اش در میان جیغ هایش گم شد

سایه یعنی‌...

تنهایی در میان دیوار های نفرت انگیز خاکستری

سایه یعنی...

هق هقی که میان دستانم خفه شد تا کسی نشنود و به سراغم نیاید

سایه یعنی...

زنده به گور کردن روح سرشار از لطافت و شادابی ام

و چرا هیچکس نفهمید سایه ها می توانند بزرگ ترین قاتل های دنیا باشند؟

فصل اول

«وسعت درد فقط سهم من است/باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من باخبر است/که اسیر شب یلدا شده ام

من که بیتاب شقایق بودم/همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید/تا نبینم که چه تنها شده ام»

دستانم را ستون بدنم کردم و خودم را بالا کشیدم روی سکو نشستم و مانند کودکان پاهایم را در هوا تکان دادم.

ندا هم همین کار را کرد و کنار من نشست.

همانطور که بقیه را از نظر می گذراندم، نگاهم به پسر بچه تخسی رسید که از سرسره بالا می رفت و دوباره سر می خورد پایین. به این همه تلاش لبخند زدم.

ندا غرغر کنان گفت:

_ رفت بستنی بسازه؟

چشم در حدقه چرخاندم و در تایید جمله اش گفتم:

_ احتمالا.

از دور علیرضا را دیدم که با خنده به طرفمان می آمد. مقابل ما ایستاد و به هر کداممان یک بستنی داد.

_ تو روحتون، به خاطر بستنی من رو بیست هزار تومن پیاده کردید!

اخم کردم و ندا به جای من گفت:

_ یه دانشجوی محترم نباید اینطور حرف بزنه جناب علیرضا خان!

علیرضا دستی در هوا تکان داد و برو بابایی تحویلمان داد.

به زور خودش را کنار ندا جا کرد و ندا چشم غره ای رفت و پشت چشم نازکرد. علیرضا چشمک زد و من با خنده ای که به خاطر مسخره بازی هایشان روی لب هایم شکل گرفته بود، سر برگرداندم.

علیرضا و ندا درمورد امتحانی که داده بودیم، صحبت می کردند ولی من بیشتر سعی می کردم از این هوای بهاری لذت ببرم و به بازی های کودکانه و دنیای شیرین بچه ها نگاه کنم.

_ علیرضا میخواد منو برسونه خونه، بیا برسونیمت.

_ مزاحم نمیشم، شما برید.

ندا مشتی به پهلویم زد

_ لوس نشو دیگه.

شانه بالا انداختم و از روی سکو پایین پریدم. سوار ماشین علیرضا شدیم و حرکت کردیم.

علیرضا و ندا در تمام مسیر با هم حرف زدند و خندیدند، کلکل کردند و آخر سر ندا قهر کرد. گاهی اوقات رفتارشان من را یاد همان بچه های داخل پارک می انداخت!

با توقف ماشین علیرضا مقابل خانه ما از بچه ها خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم. علیرضا برایم بوقی زد و راه افتاد. توی کیفم به دنبال دسته کلیدم گشتم اما اثری از کلید نبود. از دست خودم به خاطر فراموشکاری ام حرص خوردم. احتمالا مامان این دفعه من را توی خانه راه نمی داد!

زنگ در خانه را زدم و منتظر ماندم.

_ دوباره کلید جا گذاشتی؟

دندان هایم را به نمایش گذاشتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باز کن آرمان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در با صدای تیک باز شد و وارد خانه شدم و مسیر سنگ فرش شده را به سرعت طی کردم. آرمان کنار در ورودی ایستاده بود. موهایش را به هم ریختم و با صدایی بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آهای اهل خونه، من اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با دیدنم لبخند زد. به سمتش رفتم خم شدم و گونه اش را محکم و پر سر و صدا بوسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن وسایلش را روی میز پذیرایی پخش کرده بود و آریان هم کنارش روی زمین نشسته بود. به گمانم داشتند سوال حل می کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکمه های مانتوی ساده سرمه ای رنگم را باز کردم و مقنعه ام را از سرم کشیدم. از پله های مارپیچی گوشه سالن بالا رفتم و به طرف اتاقم حرکت کردم. همان موقع در اتاق رو به رویی باز شد و آرش از اتاق خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدنم اخم کرد و به طرفم آمد. در یک قدمی ام ایستاد و با همان اخم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دیر اومدی، کجا بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم گرد کردم و با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به تو چه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم هایش بیشتر در هم شد و دندان هایش را روی هم فشار داد. خواست چیزی بگوید اما لب هایش را روی هم فشار داد و با نگاهی تهدید آمیز از کنارم رد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سرش دهان کجی کردم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فوضول!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه از این اخلاقش متنفر بودم. از این که می خواست برایم بزرگ تر باشد، بدم می آمد. اگر قرار بود در این خانه کسی من را به خاطر رفت و آمدم بازخواست کند، فقط مامان این اجازه را داشت، نه هیچکس دیگری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارها سر این موضوع با آرش دعوا کرده بودم اما توی گوشش نمی رفت. نمی فهمیدم این همه حساسیت روی من به خاطر چه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن هم دختر همین خانه بود، چرا برای او سختگیری نمی کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصابی خراب به خاطر رفتار آرش وارد اتاق شدم. لباس هایم را عوض کردم، موهایم را شانه زدم و با کلیپس بالای سرم جمع کردم، تلی روی موهایم گذاشتم و چتری هایم را به سمت عقب دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شدم و کتاب های الن را از کف زمین جمع کردم و روی میزش گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این که در سلف غذا خورده بودم اما باز گرسنه ام بود. مامان همیشه به خاطر شکمو بودنم سرزنشم می کرد. می ترسید چاق شوم اما من به حرف هایش چندان اهمیت نمی دادم و کار خودم را می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق خارج شدم پله های مارپیچی را طی کردم و به سمت آشپزخانه رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتری خالی را آب کردم و روی اجاق گذاشتم. همانطور که به دنبال کبریت می گشتم، بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آریان! فندک این گاز رو درست کن دیگه، اه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره کبریت را پیدا کردم و گاز را روشن کردم. کمی از غذای دیشب را گرم کردم. همانجا توی آشپزخانه غذا خوردم و از آشپزخانه بیرون آمدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان با دیدنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیا اینجا، من این سوال ها رو بلد نیستم، تو میتونی حل کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ناسلامتی شما سه تا با الن هم رشته اید بعد من بیام سوال حل کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان دستی به پیشانی اش کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من ده سال پیش این درس ها رو خوندم، الآن یادم نیست که.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداختم و الن گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وای آریان بیخیال، فقط این صفحه پر شه، درست و غلطش مهم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نشانه تاسف سر تکان دادم. مثلا کنکور داشت و حتی یک کلمه درس نمی خواند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر سرش گرم تفریح و فضای مجازی بود. کسی زیاد سخت نمی گرفت. فقط من بودم که حواسم به درس و نمره هایش بود و هر از گاهی تذکر می دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن قبلا درسخوان بود اما از وقتی که وارد دبیرستان شد و دوست های جدید پیدا کرد، قید همه چیز را زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارها درمورد دوست هایش به او تذکر داده بودم؛ گفته بودم که حواسش را جمع کند اما او هربار بی توجه به حرف های من به کار هایش ادامه می داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آرش نگاه کردم. متوجه نگاه من شد و اخم کرد. گوشه لبم را کج کردم و او اخمش را غلیظ تر کرد و چشم غره رفت. به بینی ام چین دادم و پشت چشمی برایش نازک کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه همینطور بود؛ می خواست کم نیاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لجباز یک دنده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا نزدیک شب درس خواندم و کارهایم را انجام دادم. بعد از آن کمی با ندا حرف زدم و به حرف های بامزه اش خندیدم و در آخر صدای جیغ مادر ندا بلند شد و ندا با هول ولا تلفن را قطع کرد و فحشم داد که چرا به حرف گرفتمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جالب این بود که خودش از اول زنگ زده بود و یک ریز داشت حرف می زد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق بیرون آمدم. مامان مشغول غذا درست کردن بود. به کمک مامان رفتم و میز غذا را چیدم. مامان غذا را کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم را بلند کردم و تقریبا داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خانم ها و آقایون غذا حاضره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر ها یکی یکی از اتاق هایشان بیرون آمدند. از همان پایین داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آرمان، الن رو بیدار کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان سری تکان داد و به سمت اتاق من و الن رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت میز نشستم و یک بشقاب پر برای خودم غذا کشیدم. آرمان با ابرو های بالا رفته نگاهم کرد و لب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نترکی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشه لبم را کج کردم و مثل خودش لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به کوری چشم تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی زود غذایم را تمام کردم و آرمان از غذا خوردنم زیر زیرکی می خندید و مامان هم هر از گاهی چپ چپ نگاهم می کرد. الن وآریان هم که کلا بیخیال بودند و آرش همچنان عبوس و بد اخلاق پشت میز نشسته بود و نگاهش به بشقاب غذای خودش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از مامان تشکر کردم. پسرها یکی یکی کنار کشیدند و من ظرف های کثیف را در سینک گذاشتم. الن از آشپزخانه بیرون رفت و من بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صبر کن ببینم! کجا الن؟ بیا کمکم ظرف بشور. کلفت گیر آوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن برو بابایی گفت و از آشپزخانه خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که زیر لب به الن بد و بیراه می گفتم، مشغول ظرف شستن شدم و مجبور شدم ظرف های کثیف را خودم به تنهایی بشویم. آشپزخانه را تمیز کردم و برای همه چایی ریختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آشپزخانه بیرون آمدم. همه مشغول فیلم دیدن بودند. سینی چایی را روی میز وسط پذیرایی گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص به آرمان که پاهایش را روی میز دراز کرده بود، نگاه کردم و با مشت محکم روی زانویش کوبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان از جا پرید و صاف نشست و آریان به آرمان که بدجور شوکه شده بود و زانویش را ماساژ می داد، خندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی مبل نشستم کوسن مبل را به بغل گرفتم و مشغول فیلم دیدن شدم. همه غرق فیلم دیدن بودیم که همه چراغ ها خاموش شد و به طور کامل برق رفت. خانه در تاریکی وهم آوری فرو رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دوران کودکی از تاریکی می ترسیدم و این ترس با من بزرگ و بزرگ تر شده بود. آنقدر که آن را غولی بی شاخ و دم می پنداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه از این ترس من آگاه بودند و هیچگاه در تاریکی تنهایم نمی گذاشتند. الن بیچاره هم عادت کرده بود با شب خواب بخوابد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بازوی آریان چنگ زدم. آریان برای حمایت از من دستش را دور شانه ام حلقه کرد. آرش چراغ قوه موبایلش را روشن کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فیوز پریده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان شانه بالا انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برو چک کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش از جا بلند شد و از خانه بیرن رفت. دوباره خانه در تاریکی فرو رفت. همه سکوت کرده بودیم. نمی دانستم بقیه به چه چیزی فکر می کنند ولی من به حرف های عجیب ندا فکر می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت که چرا دیشب جواب پیام هایش را نمی دادم، گفتم که من اصلا سر موبایلم نبودم ولی او گفت که پیام ها سین خورده بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پس کی برق میاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان فشاری به بازویم وارد کرد و در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترسو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص در تاریکی زدمش و او خندید. سرم را به پشتی مبل تکیه دادم و چشمانم را به روی سیاهی ترسناک بستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

* * * * *

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آخه قضیه مشکوکه. اگه تو پیامه رو نخوندی، پس کی خونده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداختم و بیخیال گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمیدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ندا از جا پرید و دست هایش را به هم کوبید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فهمیدم! نکنه کار آرش باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کردم. آرش هر چه قدر هم که بد بود اما باز هم برادرم بود و طاقت نداشتم کسی پشت سرش بد بگوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چرند نگو ندا. گوشی من رو چک کنه که چی بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من نمیدونم، این رو تو باید کشف کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علیرضا از پشت سرمان خودش را جلو کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چرت و پرت گفتن رو بذار کنار ندا، استاد اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ورود استاد به کلاس همهمه ها خوابید. استاد حضور و غیاب کرد و بعد از آن شروع به تدریس کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که ته خودکارم را می جویدم، به حرف های مسخره و خنده دار ندا فکر می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه دلیلی داشت که آرش گوشی من را چک کند؟ آرش هنوز آنقدر بد نشده بود. آرش همیشه به من سخت می گرفت اما چک کردن تلفن من دیگر خیلی زیاد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من به برادرم اعتماد داشتم. حتی اگر او به من اعتماد نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن خسته نباشید استاد سرم را روی دسته صندلی گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پاشو بریم یه چیزی بخوریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی صندلی بلند شدم و وسایلم را جمع کردم. در کنار ندا و علیرضا از کلاس بیرون رفتم و به سمت سلف حرکت کردم. هر سه نفرمان قهوه با کیک شکلاتی سفارش دادیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ندا تکه ای از کیکش را در دهان گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الی دانشگاه پس فردا عصر یه همایش درمورد فردوسی برگزار میکنه، من و علیرضا میخوایم بریم. تو هم میای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هایم را زیر چانه زدم و با لبخند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یه همایش درمورد فردوسی، اوم، باید جذاب باشه. باشه، میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علیرضا نگاهی به ساعتش انداخت و گفت که کار دارد، زود تر قهوه هایمان را بخوریم تا ما را به خانه برساند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سلف خارج شدیم و سوار ال نود آلبالویی رنگ علیرضا شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ندا درمورد رنگ موی جدیدش حرف می زد. علیرضا هم طبق معمول سر به سرش می گذاشت و گفت که رنگ موهایش او را شبیه پیرزن های پولدار کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاصله خانه ما با خانه ندا آنچنان زیاد نبود. بعضی وقت ها ندا به خانه ما می آمد یا من به خانه آن ها می رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رسیدن به خانه ما از ماشین پیاده شدم. با ندا و علیرضا خداحافظی کردم و کلیدم را از توی کیفم بیرون آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلید در قفل چرخاندم وارد حیاط شدم و دستی به مقنعه ام کشیدم. با دیدن کفش های اسپرت مردانه ای جلوی در خانه تعجب کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این کفش ها مال هیچکدام از پسرها نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداختم و داخل شدم. با دیدن مردی که پشت به من روی مبل نشسته بود، بیشتر تعجب کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی نه چندان بلند سلام کردم. مرد برگشت. با دیدن چهره اش جیغی از خوشحالی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ احسان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احسان از جا بند شد. تقریبا خودم را در آغوشش پرت کردم و از گردنش آویزان شدم. دست های مردانه اش دورم پیچیده شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خجالت بکش جغله. بزرگ تری گفتند، کوچیک تری گفتند، احسان یعنی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ همش هشت ساله. اونقدر هم بزرگ نیستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای هشدارگونه مامان خندیدم و از آغوش احسان بیرون آمدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار احسان نشستم و مامان سینی چایی را روی میز گذاشت. احسان دستش را دور شانه ام حلقه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب چه خبر آبجی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با محبت لبخند زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلامتی، تو چه طوری؟قبلا بیشتر بهمون سر می زدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ای بابا خواهر جون، کار ریخته رو سرم. یه دقیقه این مدرسه رو ول کنم، بچه ها مدرسه رو میذارن رو سرشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شیطنت لبخند زدم. حرفی که می خواستم بزنم، بدجور حالش را می گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببین چه قدر بدبختند که تو شدی ناظمشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با لحنی توبیخگر صدایم کرد و احسان چشم غره ای حواله ام کرد و من فارغ و بیخیال بلند خندیدم. با سوزش ناگهانی بازویم جیغم بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آخ کندی گوشتمو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احسان لبخند عریضی زد و رو به من که داشتم بازویم را ماساژ می دادم، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ حقته جغله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یک خیز خودم را روی احسان انداختم و همانطور که موهایش را می کشیدم، گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یه بار دیگه نشگونم بگیری، به آریان میگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای هشدارگونه مامان خودم را جمع کردم و احسان هنوز داشت می خندید. مامان چشم غره ای به من رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خجالت بکش المیرا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کردم و مامان سرش را چرخاند و رو به احسان که هنوز می خندید، با اخم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو هم نخند. این بچه رو تو خرابش کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده احسان به طور ناگهانی بند آمد و شاکی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ای بابا! به من چه آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار من خندیدم و پیروزمندانه نگاهش کردم و مامان برای جفتمان با تاسف سر تکان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا عصر با احسان شیطنت کردیم و سر به سر مامان و الن و آرمان که سخت مشغول درس خواندن بود، گذاشتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان از اتاقش بیرونمان کرد و در را قفل کرد، الن هم جیغ کشان دنبال من گذاشت و من پشت سر مامان پناه گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احسان از پشت کمر الن را گرفت و من گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چخه چخه، آرام حیوان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن پا بر زمین کوبید و جیغ کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مامان یه چیزی بهش بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن آریان لبخند زدم. آرش وارد خانه شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دوباره احسان اینجاست موتور این دختره راه افتاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کردم و برای آرش با حرص پشت چشم نازک کردم و بقیه به من خندیدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احسان مشغول صحبت کردن با آریان شد و آرش به طرف اتاقش رفت تا بخوابد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار اپن ایستادم و پیام های تلگرامم را چک کردم. بعد از آن تلفنم را روی اپن گذاشتم و به اتاقم رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول درس خواندن شدم. مدتی بود که به سختی میتوانستم تمرکز کنم این داشت آزار دهنده میشد. نمیدانم..شایددرگیری های ذهنی ام زیاد بود. قبلا این طور نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احساس تشنگی شدید دستی به گردن خشک شده ام کشیدم و از اتاق خارج شدم. بدون معطلی به سمت آشپزخانه رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن آرش که وسط آشپزخانه ایستاده بود، جا خوردم. با کنجکاوی پشت دیوار آشپزخانه پناه گرفتم. موبایلی در دستش بود. به موبایل نگاه کردم. کم کم چشم هایم گرد شد و حیرت زده دستم را روی دهانم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه، امکان نداشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امکان نداشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای، وای از سادگی های من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احمق تر از من فقط و فقط خودم بودم. صدای ندا در گوشم پژواک شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نکنه کار آرش باشه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناباور و بهت زده نگاهش کردم. مشکل از من بود؟ چه رفتاری کرده بودم که آرش به خودش اجازه داده بود گوشی من را چک کند ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه کرده بودم که برادرم، همخونم، به من شک کرده بود؟ غیر از این بود که هرگاه من را به خاطر رفت و آمدم سرزنش می کرد، احمقانه سکوت می کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادعای مظلومیت نداشتم اما آن شب با این که همیشه دورم شلوغ بود، احساس تنهایی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن شب با تمام وجود حس کردم مورد ظلم واقع شده ام. من دختر بی حاشیه ای بودم و به غیر از جمع خانواده شیطنت نمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در دانشگاه حد خودم را می دانستم و جز حد نیاز با هیچ مردی سخن نمی گفتم. برایم جای سوال بود؛ مگر آرش چه اشتباهی از من دیده بود که اینگونه رفتار می کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این قصه مال دیشب و امشب نبود. دو سال بود که اینگونه شده بود. دقیقا از وقتی که وارد دانشگاه شده بودم، سختگیری های آرش شروع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم سوخت. برادرم دلم را شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این که همیشه به او صادقانه احترام می گذاشتم، دلم را سوزاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برادرهای من همیشه اسطوره ام بودند. حتی آرشی که بدجور دلم را سوزانده بود. آن شب آرش و هیبتش در مقابلم شکست. دیگر اسطوره ام نبود. دل چرکین شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضم را فرو دادم و از آشپزخانه فاصله گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالم خوب نبود. مدام به این فکر می کردم که چرا آرش اینگونه رفتار می کرد اما به نتیجه ای نمی رسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد پذیرایی شدم. آریان و احسان با هم صحبت می کردند، مامان به تلویزیون خیره شده بود و الن هم طبق معمول سرش در گوشی اش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم رفتارم عادی باشد. روی مبل نشستم و به حرف های بقیه گوش دادم. از گوشه چشم دیدم که آرش موبایلم را روی اپن گذاشت و با خونسردی به سمت ما آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار من نشست و من به طور غیر ارادی خودم را کنار کشیدم. آرش برگشت و متعجب نگاهم کرد. سعی کردم به او بی تفاوت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ المیرا چرا ساکتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به احسان لبخند کج و کوله ای تحویل دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چیزی نیست، یکم خسته ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان با مشت روی شانه احسان کوبید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ احسان ولش کن. حالا که آروم نشسته هم، تو دوباره به کار بندازش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور از چشم مامان به آریان دهان کجی کردم و احسان به طور نمایشی گوش آریان را گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صد بار بهت گفتم به من بگو دایی، تو گوشت نمیره بچه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان پوزخند زد و الن با حاضر جوابی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ احسان یادت رفته؟ دو ماه از آریان کوچیک تری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احسان شکلک بامزه ای درآورد و همه ما به قیافه اش خندیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشمی به آرش نگاه کردم، پوزخند زدم و در دلم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آرش خان خیالت راحت شد که خواهرت به راه کج نرفته؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

* * * * *

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایم را با کش بستم. یک مانتو مشکی که پایین لباس تور مشکی داشت، به همراه شلوار جین پوشیدم. به دنبال شال مشکی رنگم گشتم اما نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خیال این که شاید اشتباهی الن شال من را در وسایلش گذاشته، به سراغ شال های الن رفتم. کمی شال هایش را زیر و رو کردم. دستم به جسم تقریبا سفتی خورد. جسم را در دست گرفتم و از بین شال ها و روسری ها بیرون کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کامم تلخ شد و نفس هایم تنگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمی شد دختری که در عکس است و دست پسری جوان دور کمرش حلقه شده، خواهر من باشد. الن بازیگوش و بی پروا بود اما هیچ وقت کار های خطرناک نمی کرد. دستم را روی دهانم گذاشتم و به عکس خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج و منگ بودم. باید چه می کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما خانواده آنچنان بازی نبودیم و بی شک اگر هر کدام از پسرها درمورد این موضوع چیزی می فهمیدند، الن باید فاتحه خودش را می خواند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بار ها گفته بودم که این جسارتش یک جا زمینش می زند و حالا داشتم به چشم می دیدم که درگیر رابطه ای شده که سرانجام آن، جز زمین خوردن نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک لحظه حسودی ام شد. اگر آرشی بالای سر الن بود، الن هیچگاه به خود جرئت نمی داد چنین کاری کند. گیر دادن های آرش فقط مال المیرای بیچاره بود و بس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عکس را سرجایش گذاشتم و یک روسری مشکی رنگ برداشتم و سرم کردم. دسته روسری را روی شانه ام انداختم و از اتاق بیرون آمدم. بی شک ندا من را به خاطر این تاخیر می کشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را روی دستگیره در گذاشتم که با صدای آرش متوقف شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ کجا میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص چشمانم را بستم. مگر به همراه آریان به مغازه نرفته بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به سوالش در خانه را باز کردم که از پشت سر مچ دستم کشیده شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ با تو ام، کجا میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فشاری که تحمل می کردم، بیش از آستانه صبر و تحمل من بود. از طرفی الن و آن عکس کذایی و از طرف دیگر رفتار دیوانه کننده آرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو دست به دست هم داده بودند تا به یک باره منفجر شوم و فریاد بزنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به تو چه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش اخم کرد و مچ دستم را فشار داد. به روی خودم نیاوردم که مچ دستم دارد خورد می شود و با جسارت در چشمانش زل زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکش را منقبض کرد و با چشمان عصبی و خشمگین غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ داری میری بیرون که چی بشه؟ فکر کردی حواسم بهت نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم و با همان صدای بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اصلا به تو چه، به... تو... چه. تو غلط می کنی که گوشی من رو چک می کنی، مگه کی هستی؟ بابام نیستی که دور برت داشته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای جا خورد. انتظار نداشت من از این موضوع خبر داشته باشم. با همه این ها خیلی زود به خودش آمد و با همان لحن تند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به من همه چیزت ربط داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم مچ دستم را از دستش بکشم اما نتوانستم و او وحشیانه همچنان دستم را فشار می داد. اشک در چشمانم حلقه زد و جیغ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ولم کن بیشعور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را کج کرد و نیشخند زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ عذرخواهی کن تا ولت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خشم به خود لرزیدم. عذرخواهی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر چه باید عذر می خواستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر این که برادرم موبایلم را چک می کرد یا به خاطر این که هنوز مچم خورد نشده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من آن لحظه فهمیدم برادرم بیمار است. بی شک او مبتلا به سادیسم بود وگرنه هیچ انسان سالمی با خواهرش این چنین نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان و الن رفته بودند مجلس ختم یکی از آشنا ها، آریان هم که خانه نبود، احتمالا آرمان هم خواب بود، پس واقعا هیچکس را نداشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اختیار اشک هایی که روی گونه ام می ریختند، دست خودم نبودند. لعنتی ها، خوب بلد بودند غرورم را به تاراج ببرند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس حقارت را آن روز برای اولین بار تجربه کردم. حس ضعیف بودن و حس بیچارگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه شان به سمتم هجوم آورده بودند و آرش با همان نیشخندش نظاره گر من بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تن دادم به حقارتی که باید بی دلیل و مظلومانه متحمل می شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه کردم. نه به خاطر درد طاقت فرسای مچم، به خاطر این بیچارگی که از آن متنفر بودم و در آن لحظه من از هرکسی بیچاره تر بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هایم را بستم و با صدای ضعیفی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببخشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نشنیدم! بلند تر بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا آن روز فکرش را نمی کردم برادری از خورد شدن خواهرش لذت ببرد. همیشه کلمه برادر برایم معنی پناه و پشتیبان داشت اما باورم در آن لحظه شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچنان درک نمی کردم که چرا باید عذرخواهی کنم اما بلند گفتم، بلند عذرخواهی کردم و او دستم را رها کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که عقب عقب می رفتم، جیغ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خدا لعنتت کنه، ازت متنفرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اتاقم دویدم. وارد اتاق شدم و در را محکم به هم کوبیدم. با حرص روسری ام را از سرم کشیدم و برای ندا پیام دادم که به همایش نمی روم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را روی تخت پرت کردم. سرم را در بالش فرو کردم و تا می توانستم جیغ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گناه من چه بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جسارتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جسارت نکردم، فقط حرف دلم را گفتم، همین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف دلم را گفتم تا دق نکنم اما چه می دانستم برادر همخونم کاری با من می کند که از دق کردن در تنهایی وحشتناک تر است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هیچ چیز نمی دانستم. فقط کمی تنها بودم. تنها و دل شکسته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و چشمانم را بستم. شاید اینگونه درد قلبم آرام می گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*اینجا تمام حنجره ها لاف می زنند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچکس آنچه که گفت، نبود!*

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای باز و بسته شدن در چشمانم را باز کردم. با دیدن الن وسط اتاق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیدارت کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا بلند شدم. هنوز لباس های بیرون تنم بود. الن را از اتاق بیرون کردم و لباس عوض کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم هایی درهم از اتاق خارج شدم. واقعا حوصله خودم را هم نداشتم، چه برسد به این که مثل همیشه سر به سر آرمان بگذارم اما با این حال سعی کردم شاد و پر انرژی سلام کنم و وقتی به سالن رسیدم، اخم از چهره ام پاک کردم و سعی کردم حالت چهره ام عادی باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان به رویم لبخند زد و آرمان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه عجب شاهزاده خانم از خواب بیدار شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوختم. ناخواسته یادم آورده بود اتفاق ساعت ها پیش را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان نمی دانست وقتی او در خواب بود، من به اندازه تمام عمری که غرور جمع کرده بودم، به همان اندازه خوار شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان مچ دستم را گرفت و خواست من را کنار خود بنشاند، درد وحشتناکی بر تنم نشست و من با تمام توان جیغ زدم. از درد به خود می پیچیدم. آریان وحشت زده نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آستین بلوزم را بالا داد. با دیدن کبودی مچ دستم خودم هم حیرت زده شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان دندان روی هم سایید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ کار کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را به کوچه علی چپ زدم و با خنده ای تصنعی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هیچی بابا، امروز پام گیر کرد به پشت پای دیگم با دست خوردم زمین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان اخم کرد. از اخمش ترسیدم. نکند برادر بزرگم می خواست من را مثل آرش بزند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دیگر طاقت نداشتم بار دیگری تمام غرورم را تقدیم آریان کنم. بی شک اگر چنین می شد، این بار می مردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان از نگاه وحشت زده ام تعجب کرد. با لحن آرام تری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ کار آرشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم و آریان با حالتی خشمگین از جا پرید، بازوی من را میان دستانش گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت پله ها رفت و من تقریبا دنبالش می دویدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آرش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شدت در اتاق آرش را باز کرد. آرش از روی تختش پایین آمد و متعجب و گیج گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه خبرته؟ چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان مرا رها کرد و یقه تیشرت آرش را میان مشت گرفت. آرش حیرت زده دستش را روی دست آریان گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه مرگته؟ سگ گازت گرفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به چه حقی دست روی المیرا بلند کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه آرش به من ترسیده که پشت آرمان گیج و مبهوت پناه گرفته بودم، رسید و من داشتم قبض روح می شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیشرف کدوم برادری خواهرشو میزنه؟ شرف نداری؟ یادت رفته بابا بهمون چی گفت؟ گفت نذاریم دختراش بی پدری رو حس کنن، بعد توی عوضی روش دست بلند کردی؟ فکر کردی نمیدونم خونشو توی شیشه کردی؟ تو غلط می کنی سیم جیمش می کنی، تو رو سننه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان فریاد می زد و با مشت به سینه آرش می کوبید. عجیب بود. آرش لجباز و گستاخ حالا سکوت کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه خبرتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریان به سمت مامان که حیران و متعجب به ما نگاه می کرد، چرخید و با پوزخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ از پسرت بپرس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دنبال حرفش مشتی زیر چانه آرش زد و من مبهوت و ترسیده جیغ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به سمت آریان دوید و او را به زور از آرش جدا کرد. همانطور که آرمان او را به سمت در می کشید، آریان فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ قلم می کنم دستت رو اگه یه بار دیگه دست روش بلند کنی. به روح بابا قلم می کنم دستت رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان و مامان و آریانی که مثل آتشفشان فعال شده بود را از اتاق بیرون بردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ماندم و آرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچکدام چیزی نمی گفتیم. آرش خونی که از گوشه لبش سرازیر شده بود را با سر انگشت پاک کرد و نیشخند زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش پایین بود. آهسته نگاهش را بالا آورد و به من خیره شد. از نگاهش ترسیدم. نگاهش نفرت نداشت ولی چیزی در آن موج می زد که از آن سر در نمی آوردم. همانطور خیره نگاهم می کرد، پوزخندی تلخ زد. تلخی اش رفت زیر زبانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خوب بلدی با مظلوم نمایی کارت رو پیش ببری. فعلا یک_صفر جلویی ولی یه جایی تلافی می کنم، طوری که نفهمی از کجا خوردی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض کردم. مگر چه اشتباهی از من سر زده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه گونه به برادر بی منطقم می فهماندم که من هیچ تقصیری نداشتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این همه شکاکیت و بدبینی نسبت به من را از کجا آورده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن شب برای دومین بار دلم شکست. چه کرده بودم که برادرم با من سر جنگ داشت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگر غیر از این بود که با تمام اذیت هایش باز هم دوستش داشتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را به سمت در گرفت و آهسته غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض نگاهش کردم و با شانه هایی خمیده از اتاق خارج شدم و در پشت سرم محکم به هم کوبیده شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت مظلوم نمایی کردم؟ مگرنه این که واقعا داشتم مورد ظلم واقع می شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خواست تلافی کند؟ مگر دشمن خونی اش بودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک هایم روی گونه ام می ریختند و من به تاریکی اتاق سوت و کورم پناه بردم و حتی برای شام خودم را به خواب زدم و پایین نرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش بدجور مرا به هم ریخته بود. من دیگر حتی به خودم هم اعتماد نداشتم. پر از بی حسی بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من در یک خانواده پر جمعیت بزرگ شده بودم و غول تنهایی را نزدیک خودم حس می کردم و این خیلی وحشتناک بود. حتی وحشتناک تر از تاریکی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ وقت از یاد نمی بردم روزی را که آرش برای اولین بار پرسید کجا بوده ام. من به مامان گفته بودم که با ندا به گردش می رویم اما آرش این را نمی دانست و با لحنی تند و آمیخته به شک و شبهه آن سوال را از من پرسید. آن موقع بود که حس کردم تمام غرورم به باد رفته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید اگر آن روز مامان جلوی آرش را گرفته بود، من دو سال تمام عذاب نمی کشیدم. آهی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش راهی برای ترمیم این رابطه ترک خورده وجود داشت. من برادرانم را می پرستیدم. حتی آرشی که می خواست تلافی کند. شاید مشکل از من بود که آنقدر دوستش داشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از فردای آن روز آرش عوض شد. کاری به کارم نداشت،مهربان تر شده بود و گرم تر رفتار می کرد. همه چیز خوب بود و به خیال خودم فکر می کردم نهال ضعیف زندگی ام دوباره دارد جان می گیرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشه گیری را کنار گذاشته بودم و بیشتر اوقات در خانه پدرجان بودم و با احسان خرابکاری می کردیم. گاهی هم با ندا به بیرون می رفتم و خوش می گذراندیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این وسط فقط یک چیز عذابم می داد و آن الن بود. چند روز پیش مدیر مدرسه به خانه زنگ زد و به خیال این که من، مامان هستم، گلایه الن را کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق داشت؛ الن اصلا درس نمی خواند. مدام گوشی به دست در خانه پرسه می زد، با بهانه یا بی بهانه از خانه بیرون می رفت و من می ترسیدم از دیده ها و شنیده هایم به کسی بگویم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصمیم گرفتم با خودش حرف بزنم و بالاخره یک روز او را تنها گیر آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الن بیا کارت دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن متعجب گوشی اش را در جیب شلوارکش گذاشت و صندلی میز مطالعه اش را به سمت من چرخاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مدیر مدرستون زنگ زده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن بیتفاوت و بیخیال گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ شکایتت رو کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برو بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند باری تا نوک زبانم آمد که بگویم دست از کارهایش بردارد، دوست پسر و دوست اجتماعی و هر چیزی که اسمش بود، درخانواده ما بی معنا بود اما نگفتم و باز مثل همیشه در نقش خواهری دلسوز از نتایج درس نخواندن برایش گفتم و او که از نصیحت هایم خسته شده بود، عصبی و کلافه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اصلا به تو چه؟ دلم میخواد. فکر نکن دو سال بزرگ تری میتونی راه به راه نصیحتم کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الن و کوفت، بسه دیگه، خفه ام کردی. همش میگی درس درس درس. اصلا من میخوام کنکور ندم. به تو چه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب هایم را روی هم فشار دادم. من می خواستم همه چیز در آرامش پیش برود اما الن همه چیز را خراب کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق باز شد و آرمان مبهوت وارد اتاق شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه خبرتونه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن با حرص انگشتش را به سمتم گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به این بگو، فقط گیر داده به من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان اخم کرد و کمی بلند تر از حد معمول گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ درست حرف بزن الن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن دست به کمر زد چشم گرد کرد و با غیظ و تخسی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ با من اینطور حرف نزنا، من مثل این نیستم که تو سری خور باشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان سکوت کرد. برگشت و نگاهم کرد. گویا خودش فهمید چه گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند تلخی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم ترک خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چه روزی افتاده بودم که الن به من می گفت «تو سری خور». خب راست می گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من فقط کمی جا خوردم، چون تا کنون کسی حقیقت را اینقدر صریح در صورتم نکوبیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه شرمنده الن دیگر به کارم نمی آمد. دلی که ترک برداشت، دیگر خوب شدنی نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه سکوت کردند. حتی النی که معرکه به پا کرده بود. نگاه هر دو نفرشان به من بود و من فقط توانستم بگویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بیرون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن با لحنی دلجویانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ المیرا نمی خواستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوبنده و قاطع گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ گفتم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن سر پایین انداخت و از اتاق بیرون رفت. آرمان عمیق و طولانی نگاهم کرد. با انگشت اشاره اش عینکش را روی تیغه بینی اش جا به جا کرد و با ملایمت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمیدونم سر چی دعواتون شد ولی حرفای الن رو به دل نگیر، هنور بچه است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلک زدم و بغضم را به سختی فرو دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ میشه تنهام بذاری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردد و ناراحت سری تکان داد و از اتاق خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده دار بود. می خواستم ثواب کنم و بدجور کباب شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الن طوری آن حرف را زد که تمام غرورم خورد شد. این که همه من را یک آدم ضعیف و تو سری خور می پنداشتند، عذابم می داد. آدم با غرورش زنده است و من آن لحظه مردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و پشت پنجره ایستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا نمی توانستم در برابر آرش حقم را بگیرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید به خاطر این بود که همیشه پشتم به برادرانم گرم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه اگر زمین خوردم، خودم از روی زمین بلند نشدم، بابا و بعد از او برادرهایم بودند که بلندم می کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی بهانه یا با بهانه دلم هوای بغض داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم چه قدر در میان افکار مزاحم پرسه زدم که مامان صدایم زد. دستی به موهایم کشیدم بغض لعنتی ام را فرو دادم و از اتاق بیرون زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون توجه به النی که با شرمساری نگاهم می کرد، به سمت مامان رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ لباس بپوش داریم میریم خونه خاله مریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حوصله تر از آن بودم که به خانه خاله بروم و محض رضای خدا مثل عروسک لبخند بر لب بنشانم و نمایشی بخندم. پس همانطور که به سمت اتاقم بر می گشتم، بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برای چی نمیای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و وقتی دید که واکنشی نشان نمی دهم، شاکی و بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وایسا، دارم باهات حرف میزنما!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!