نادیا، دانشجوی رشته ادبیات، که حتی در خلق یک داستان عاشقانه ساده نیز با چالش مواجه است، ناگهان در گردابی از سرنوشت گرفتار می‌شود. دختری که همواره سکوت را بر کلام ترجیح داده و در حاشیه زندگی نقش ایفا کرده، اکنون باید قهرمان داستان زندگی خود باشد. آیا نادیا خواهد توانست سکوت مرگبار خود را بشکند؟ آیا او قادر خواهد بود در دوراهی‌های پیچیده‌ای که سرنوشت پیش رویش قرار می‌دهد، تصمیمی درست بگیرد؟ این رمان درام، داستان دختری است که در جستجوی صدای گمشده خویش، با چالش‌های بی‌شماری روبرو می‌شود.

ژانر : عاشقانه، درام، کوتاه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۵۹ دقیقه ۵۱ ثانیه

نویسنده : ماریا مهرزاد

ژانر : #عاشقانه #درام

خلاصه :

نادیا، دانشجوی رشته ادبیات، که حتی در خلق یک داستان عاشقانه ساده نیز با چالش مواجه است، ناگهان در گردابی از سرنوشت گرفتار می‌شود. دختری که همواره سکوت را بر کلام ترجیح داده و در حاشیه زندگی نقش ایفا کرده، اکنون باید قهرمان داستان زندگی خود باشد.

آیا نادیا خواهد توانست سکوت مرگبار خود را بشکند؟ آیا او قادر خواهد بود در دوراهی‌های پیچیده‌ای که سرنوشت پیش رویش قرار می‌دهد، تصمیمی درست بگیرد؟

این رمان درام، داستان دختری است که در جستجوی صدای گمشده خویش، با چالش‌های بی‌شماری روبرو می‌شود.

به نام خدا

همیشه خودم را جای فردی که آخرین لحظات زندگی اش را سپری می کند و در حالی که افرادی که دوستش دارند دورش جمع شدند و تلاش می کند تا به سختی آخرین حرف های خودش را بزند می گذاشتم.

جای جک در تایتانیک وقتی می خواست تکه ی یخ را رها کند ، جای آن بازیگری که در فیلم دو تیر به قلبش اصابت کرده و حالا دست در دست معشوقش در حال جان دادن است .

بیش تر از اینکه در این موقعیت ها از فیلم احساساتی شوم فکر مشغول می شود.

اگر من بودم چه می گفتم ؟ آخرین جمله ی من چه بود ؟

شک داشتم مثل دیالوگ فیلم ها تاثیرگذار باشد . احتمالا التماس می کردم نجاتم دهند و یا اکر خیلی امیدی به زنده ماندن نداشتم التماس می کردم حافظه ی لپ تاپ و گوشی ام را پاک کنند و یا اگر قرار بود در صحنه ی عاشقانه ای آخرین جمله ام را بگویم ....

صد در صد مطمئنم قبل از به زبان آوردنش دار فانی را وداع گفتم . تا قبل سبک و سنگین کردن حرف هایم مهلتم تمام می شد..

خلاصه هیچ وقت به نتیجه ی خاصی نرسیدم . چون هیچ وقت ر مخیلاتم هم نمی گذشت که روزی مجبور به گفتن آخرین جمله ام شوم .

یا شاید هم فکر می کردم چون طبق تمام فیلم و سریال های ساخته شده چند ثانیه بعدش چشم هایم را برای همیشه در این دنیا می بندم زیاد مهم نیست چه می گویم ؛ بعدش دیگر زنده نیستم که حرصش را بخورم.

حرص اینکه ای کاش چیز دیگری گفته بودم ، ای کاش جور دیگری گفته بودم و یا ای کاش اصلا ، حرفی زده بودم ...

چیزی که پیش آمد متفاوت تر از فیلم ها و سریال هایی بود که دیده بودم .

من همچنان زنده بودم . چشم هایم دنیای اطرافم را می دید و گوش هایم به خوبی می شنید ، حتی شاید بهتر از قبل ...

لحظه ی گفتن << آخرین جمله >> برایم اتفاق افتاد اما هنوز زنده بودم .

مردیث برای پنجمین بار در یک ربع اخیر اوفی از سر کلافگی کشید .

+ به هیچ وجه نمی تونم درکت کنم . آخه تو چته ؟ میمیری دهنتو باز کنی و دو کلوم حرف بزنی باهاش ؟

گازی به چوب شوری که مانند سیگار کنار لبم گذاشته بودم زدم .

-که چی بشه ؟

+بابا طرف مگه علم غیب داره ؟ خب چجوری بفهمه ازش خوشت میاد ؟

-خب منم نمی خوام که بفهمه .

لب و دهانش را کج و کوله کرد + چرا اونوقت ؟

توضیح دادنش برای مردیث سخت بود . شاید چون اصلا تلاشی برای فهمیدن نمی کرد . اما برای بار هزارم طوطی وار همان جمله های همیشگی را تکرار کردم .

-دوست عزیزم ،سعی کن بفهمی . طرف گل سرسبد دانشگاست . رسما کل دخترا دیوونشن . به طور میانگین هفته ای 3-4 نفر اونم فقط از دخترای دانشگاه بهش درخواست دوستی می دن .

سرو ریختشو نگاه ! خدا رسما تمام هنرشو ریخته تو گل پسره.

مردیث که حوصله اش از حرف های تکراری ام سررفته بود بی حوصله گفت + خب ؟

انگشت اشاره امرا به سمت خودم گرفتم و گفتم – دیگه خب نداره که .

البته که خب داشت . در جواب خبش باید می گفتم حالا من که هستم ؟ دانشجوی ترم چهار ادبیاتی که در دورهمی ها هیچ کس متوجه ی حضورش نمی شود و اکثر همکلاسی هایم اگر صدای بدون تصویرم را بشنوند نمی توانند تشخیص دهند که من صاحب صدا هستم . چون غیر از مئاقع ضروری ترجیه می دهم لب به سخن باز نکنم .

و از نظر چهره هم ....خب معمولی ! معمولی پر از عیب و نقص.

خلاصه بعید می دانستم فردی که از او صحبت می کنیم اصلا من را بشناسد .

دختر محبوبی نبودم که پسر ترم آخری رشته ی موسیقی چیزی درموردم شنیده باشد ...

+آه ، بحث کردن با تو بی فایدست نادیا .

چهره ی حق به جانبی به خودم گرفتم و گفتم –آفرین ، بحث نکن .حالا اصلا عشق یه طرفه ی من چیکار به تو داره که انقدر غر می زنی ؟

مردیث کمی از آیس امریکانو اش نوشید و با لبخند پر از حرصی گفت + هیچی عزیزم ، فقط مجبورم می کنی تو تمام جشن ها و مراسماس موسیقیش باهات بیام . تاکید می کنم تماااااااااااام مراسماش.

به روی خودم نیاوردم که حق با اوست . خودم نمی توانستم تنهایی در جمعی حضور پیدا کنم . باعث می شد هورمون هایم دست پاچه شوند و ضربان قلبم را به بالای 120 برسانند .

برای همین تقریبا مردیث را مانند کاور دور خودم می پیچیدم و اینور آنور می بردم .

-عزیزم چون تو عاشق مهمونی و جشنی با خودم می برمت .

تند تند سرش را تکان داد + آره می دونم ،کاملا در جریانم . بی خیال این حرفا ، تکلیف کلاس بعدی رو انجام دادی ؟

یک چوب شور دیگر برداشتم و گاز زدم .

-اوهوم .

چشمانش را گشاد کرد + انقد زود ؟ هنوز دو هفته دیگه وقت داریم.

-داستانشو نوشتم اما .... حذفش کردم .

+بازم ؟ نمی فهمم چرا می زنی حذف می کنی همه چیو .

-اونقدر خوب نشده بود .

موضوع یک داستان عاشقانه از زبان اول فرد بود . از زبان فردی که دیوانه وار عاشق شده .

تا اینجای کار راحت بود ، اما اول فرد مفرد ما در رابطه ای بسیار عاشقانه و پرشور حضو داشت ، این مرحله برایم قفل بود .

یک نویسنده لازم نیست که هرچیزی را تچربه کند تا بتواند روی ورق بیاوردش . این را می دانستم اما در این مورد نمی توانستم به خوبی عمل کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوشته هایم بی روح بودند ، قشنگ مشخص بود هیچ چیزی از حضور در یک رابطه ی عاشقانه سرم نمی شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوشته هایم واقعی نبودند و این به راحتی توسط خواننده حس می شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اتمام کلاس هایم به کتابخانه رفتم و چندین رمان عاشقانه برداشتم . یکی از آن ها کتاب <<رز آبی >> بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داستان عاشقانه بود در حالی که هیچ کدام از شخصیت ها حرفی از عشق نزده بودند و پایانی که جزو پایان های تاثیرگذار بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مداد را برداشتم و ناخوداگاه زیر آخرین جمله ی شخصیت پسر خط کشیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر من بودم چه می گفتم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تمام داستان در حال حرص خوردن بودم که چرا حرف دلشان را بهم نمی زنند. شاید اگر حرف می زدند انقدر دردناک پیش نمی رفت، تازه مردیث را درک کردم . شاید او برای همین انقدر گیر سه پیچ می دهد که بروم جلو و حرفی بزنم اما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من فرق داشتم ، من ، او .....داستان ما متفاوت بود چون اصلا مایی وجود نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط من بودم و .... احساسات من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ تاپ را باز کردم تا آهنگی پلی کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ تاپ روی ویدیوی او به حالت اسلیپ رفته بود . ویدیو را پلی کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از دورهمی های بچه های کلاسش بود . تیشرت سفید و شلوار راسته ی آبی کمرنگی پوشیده بود و موهایش روی صورتش پخش و پلا بود. ساسبند چرم ظریف و زیبایی به دست راستش بسته بود و درحالی که با دوستانش دور آتش نشسته بودند گیتار می زد و اهنگی از اد شیرن می خواند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین ... کوین هاردینگ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ تاپ را محکم بستم و سرم را روی میز گذاشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آه خدای من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خانم ً! کتاب رز آبی رو تحویل ندادین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به کتاب هایی که روی میز کتابدار گذاشته بودم انداختم . روی میز نبود ، از آنجایی که کیفم را هم خالی کرده بودم پس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-انگار جا گذاشتمش ، بعدا میارمش مشکلی که نیست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر جوان از کامپیوتر چک کرد و بعد گفت + نه هنوز مهلت دارین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تشکر کوتاهی کردم و به سمت مردیث که بین قفسه ها دنیال کتابی می گشت رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دنبال چی می گردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ کتاب << آمین >>

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها ، همون فانتزیه که جدیدا معروف شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را تکان داد + اوهوم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت قفسه های سمت راست رفتم ، قبلا آن قسمت دیده بودمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+فردا کی میای دانشگاه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینجور که کتاب هارا از نظر می گذراندم جواب دادم – فردا ؟ فردا که کلاس نداریم چرا بیام دانشگاه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای مردیث با کمی مکث به گوشم رسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+فردا هاردینگ تو آمفی تاتر اجرا داره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخوداگاه خواستم به سمتش برگردم و < واقعااااااا > ذوق زده ای بگویم اما سریع یادم آمد که باید خودداری کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث با تعجب گفت + آها ؟ همین ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره حواسم را به کتاب ها دادم – دیگه چی بگم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه ام را گرفت و به عقب کشید ، با چشمان گشاد گفت + دارم میگم کوین اجرا داره و ری اکشن تو اینه ؟ انگار برات مهم نیست و نمی خوای بری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز خودم را قانع نکرده بودم و با خودم کنار نیامده بودن حالا باید مردیث را هم توجیه می کردم . کارم طاقت فرسا بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط می خواستم تمامش کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست داشتن کوین هاردینگ احمقانه و کودکانه بود . علاقه ای که اوایل لذت بخش بود و به چشم یک تفریح برای سرگرمی می دیدمش اما رفته رفته جدی تر شد اما هیچ وقت به جایی نمی رسید و برای همین تصمیم گرفتم این دندان لق را بکنم و دور بی اندازم . دندان لقی به نام کوین هاردینگ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصمیمی آنی بود اما می خواستم انجامش دهم . و اولین مرحله برای فراموش کردن کسی ندیدن اوست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالت عادی پیش نمی آمد که باهم روبه رو شویم پس اولین قدم راحت بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمی خوام برم . که چی اصلا ؟ خیلی خوب می خونه ؟ نه بابا خودم بهتر می خونمد ، همه ی مخاطباشم دخترایی هستن که تو کفشن .... اصلا هم از شخصیتش خوشم نمیاد . پسره ی دخترباز مغرور ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدی تو دانشگاه چجوری راه میره ؟ یه جوری گیتار رو روی دوشش میندازه و کت واک میره انگار هری استایلزه ، باور کن اگه همین در قیافه رو هم نداشت هیشکی به آهنگاش گوش نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به مردیث که با دهان باز نگاهم می کرد با خوشحالی گفتم –آهااا پیداش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سریع کتاره را از قفسه بیرون کشیدم که کتاب های اطرافش روی هم خوابیدند و از پشت کتاب ها در آن طرف قفسه یک جفت چشم که مستقیم به من نگاه می کرد نمایان شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در یک لحظه انگار تمام کتاب های کتابخانه را بر سر من کوبیدند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هییییی بلندی کشیدم و تقریبا خودم را روی زمین پرت کردم و با کتاب صورتم را پوشاندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاک تو سرم شد وای .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای شوکه ی مردیث که نامم را صدا می زد مرا به خودم آورد ، سریع در حالی که هنوز با کتاب صورتم را پوشانده بودم از کتابخانه بیرون دویدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین هاردینگ ...آن دو چشم متعلق به کوین هاردینگ بود و حاضر بودم قسم بخورم آن ها چشمان او بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عالی شد ، این هم از اولین برخوردمان . خدای من ، حتی یادآوری آن لحظه هم باعث می شود عرق شرم از پیشانی ام جاری شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+باورم نمی شه . یه بار تو زندگیت انقدر حرف زدی اونم چه حرفایی اونم پیش کییییییییییی ؟ کوین هاردینگ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت گریه ام می گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اون چرت و پرتا چی بود گفتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را کشیدم – فقط بیا از اینجا بریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ماه بعد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+بیا بریم دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+نمیام مردیث ، خودت می دونی دیگه پامو جایی که هاردینگ هست نمی زارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش را لوس کرد + اما این اولین مهمونیه من و ریچارده. می خوای منو به دوستاش معرفی کنه ، واقعا می خوای منو تنها بذاری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست مشت محکمی بردهان نویسنده ی سرنوشتم بکوبم و بر سرش داد بزنم < مگر من مسخره ی تو هستم >

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این همه مدت که از کوین خوشم می آمد و همیشه پایه ثابت اجراهایش بودم هیچ اتفاقی سبب آشنایی مان نشده بود و حالا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث از بین این همه پسر در نیویورک با رفیق صمیمی کوین دوست شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی از سر کلافگی کشیدم – نمیدونم مردیث، آخه من ....خیلی معذبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث خودش را از دستانم آویزان کرد و صدایش را کشید –بیاااااااااا ، باور کن اون به کل تورو فراموش کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این که هنوز نشناخته فراموشم کرده و حتی با آن افتضاحی که به راه انداختم آنقدر تاثیرگذار نبودم که به یادش بمانم برایم خوشایند نبود با این حال نفس عمیقی کشیدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا این طور فکر می کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث با چشمان مظلوم سرش را تکان داد . دلم نیامد درخواستش را رد کنم ، درست هم نبود ، او دو سال تمام مرا همراهی کرد و حالا نوبت من بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب مهمانی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه یادش بود یا نه را نمی دانم ، اگر هم یادش بود به روی خودش نیاورد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها کلمه ای که از دهانم خارج شد و به او گفتم. هی (به معنی سلام ) بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهمانی از چیزی که فکر می کردم هم بدتر پیش رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث حالا نقل مجلس بود و در حال حرف زدن با دوستان ریچارد بود و من تنها مانده بودم و وقتی هم که تنها بودم در بین جمع به طور کل قدرت تکلمم را از دست می دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریچارد پسر خوبی بنظر می رسید اما از او بخاطر قرار دادن من به طور غیر مستقیم در این فضا متنفر بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او تنها دوست من را دزدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشه ای دور از بقیه نشستم و کتاب رز آبی را از کوله ی کوچکم در آوردم . این سومین باری بود که می خواندمش و هیچ وقت غمش کمتر نمی شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شخصیت دختر آرزو داشت در چنین مهمانی هایی باشد . فکر می کرد خوش می گذرد ؟ من مثل او با قوانین عجیب و غریب بزرگ نشده بودم اما باز هم هیچ وقت قبل دوستی با مردیث وارد همچین جمع هایی نمی شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر شخصیت های کتاب اینجا بودند شاید حالا مثل مردیث و ریچارد نقل مجلس بودند...مثل تمام افراد مهمانی ...همه به جز من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن ها می توانند شخصیت های اصلی داستان باشند . همان ها که سکانس های مهم را بازی می کنند و دیالوگ های ماندگار دارند و من .... من فقط نقش سیاهی لشکر را دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان سیاهی لشکر با یک کلمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

HEY

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Hey you’r just a boy in screen

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

But your face , resembles old masterpiece

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

You were painted real slow

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

By the hand the VANGOGH

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

I hate

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

How could be sculpted by Greeks

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Or you’r straight

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Out of some black and white movie scene

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Then credits role

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

And I remember you don’t know me

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

So I type

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

10 cheesy pck lines ,like

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Did it hurt when you fell from heaven

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

And I try

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

But it’s so embarrassing and both my

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Thumbs agree so we delete them

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Cuz im too afraid

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Im a chance you wont take

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

So for now I’ll just say (hey)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه را در آخرین صفحه ی کتاب نوشتم و زیرش آی دی پیج پابلیکم را گذاشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Call-me-BLUE

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چیکار می کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریچارد با یک گیلاس شراب کنارم ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلاشش برای برقراری ارتباط با من ستودنی بود اما نظرم را درموردش عوض نمی کرد، دزد محترم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از تنهایی لذت می برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+مردیث گفت صدات کنم ، کوین قرار برامون آهنگ درخواستی بخونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند شل و ولی زدم –عه ، چه خوب . پس بهتره زودتر برگردی پیششون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به جمع انداخت و سپس مستقیم به چشم هایم نگاه کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+می دونم که ازم خوشت نمیاد ، اما بخاطر مردیثم که شده نباید به یه صلح نسبی برسیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صلح نسبی ؟ من فقط دلم می خواست هرچه زودتر بروم خانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه مردیث را از دور روی خودم حس کردم. مردیث تنها دوست من بود ، تنها کسی که توانسته بود حصار دورم را بشکند و وارد محیط امن من شود . برای او حاضر بودم کارهای سخت تری از تحمل کردن ریچارد و روبه رو شدن با کوین انجام دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام از جایم بلندد شدم ، ریچارد حرکتم را به حساب همان صلح نسبی گذاشت و جلوتر از من به سمت بچه ها رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث صنذلی کنارش را خالی کرد تا من بنشینم. دقیقا روبه روی هاردینگ بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را پایین انداختم و با انگشتان کشیده ام ور رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خب اولین آهنگ درخواستی رو کی بگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها به ترتیب آهنگ های مورد علاقه شان را گفتند و کوین به بهترین نحو ممکن اجرایشان کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره اش خسته بنظر می رسید، باید کمی ملاحضه اش را می کردند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ خب نادیا نوبت توعه ، آهنگتو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف ریچارد نگاه همه به سمت من برگشت حتی کوین ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین جرعه ای آب نوشید و بدن هیچ احساس خاصی منتظر نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه جای بدنم نبض می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثم که طولانی شد یک تی ابرویش را بالا انداخت و گفت +خب ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه ملتمسی به مردیث انداختم که این وضعیت را جمع کند اما او با بدجنسی اشاره کرد که چیزی بگویم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهانم را قورت دادم و روبه کوین آرام و جوری که لرزش صدایم مشخص نشود گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امور میو از جیپسی کینگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اما من اسپانیایی بلد نیستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حرف نگاهش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریچارد گفت + منظورت بی کلامشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از این حرف همه با تعجب نگاهم کردند. همه به جز کوین هاردینگ که نیشخندی زد –آاااااااااا یادم رفته بود ، ایشون همونی هستن که فکر میکنن بقیه بخاطر قیافم به آهنگااام گوش میدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستپاچگی خواستم کتمان کنم که ریچارد دوباره خوشمزگی کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+پس یه جورایی آنتی فن کوین حساب می شی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنتی فن ؟ چه کلمه ی مناسبی ! آن هم برای من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانم را در هوا تکان دادم و با صدایی که خودم هم به زور می شنیدم گفتم –این طور نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر بلوندی که نزدیک کوین نشسته بود خودش را به او چسباند و با لحن پرعشوه و لوسی گفت + خیلی کج سلیقه ای دختر ، چطوری دلت میاد آنتی فن همچین جیگری باشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیگر ؟ اه ! از طرز حرف زدنش چندشم شد اما باز تکرار کردم . ( این طور نیست ) و بعد دوباره سرم را پایین انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست خودم را روی تختم بی اندازم و انقدری گریه کنم تا خوابم ببرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط برای اینکه حس کردم حنجره اش خسته شده است یک آهنگ بی کلام گفتم و حالا لقب آنتی فن را گرفته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا همه چیز به طرز مسخره ای برعکس پیش می رفت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای آهنگ امور میو در گوشم پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع به نواختن کرده بود. انگشتانش ماهرانه روی تارهای گیتار می لغزیدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه در سکوت به این موسیقی بی نظیر و محبوب گوش می دادند و من به این فکر می کردم چطور می توانم هرچه سریع تر از این جمع فرار کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث هرروز از من دور تر و به ریچارد نزدیک تر می شد. دلم از ریچارد خون بود و می خواستم سر به تنش نباشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما تمام احساساتم را پیش خودم نگه داشتم ، کار همیشگی ام بود . برای همین مردیث فکر می کرد در همان صلح نسبی مضخرف هستیم و من با این قضیه که 24 ساعته ور دل ریچارد است مشکلی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریچارد و دوستانش هر هفته دور هم جمع می شدند. رسما آخر هفته ها برایم عذاب بود. کل هفته انرژی ام را جمع می کردم تا آخر هفته ها مردیث را قانع کنم که من مناسب آن جمع ها نیستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اکثر وقت ها راضی می شد اما گاه گداری هم درجه ی سماجتش بالا می رفت و مرا ناچارا با خود می برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من این آخر هفته می خوام برم شهرمون مردیث ، متاسفم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+جدی می گی یا اینم یکی از روش های پیچوندنته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا قبل از اینکه به زبان بیاورمش گزینه ی دوم بود اما حالا حس می کنم نیاز است کمی به فضای خانواده برگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدی میگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیفش را روی شانه انداخت +خیلی خب ، بهت خوش بگذره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنونم ، به تو هم خوش بگذره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند اتاقم را ترک کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم را روی تخت انداختم و به این فکر کردم که این آخر هفته هم به خیر گذشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفنم را روشن کردم و وارد چیج پابلیکم شدم . گاهی اوقات دل نوشته ، شعر و ترانه های خودم را پست می کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک به 20 ریکوئست داشتم . شروع کردم به اکسپت کردن که چشمم به پیج کوین هاردینگ خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناباوری و حیرت دوباره چک کردم ، خودش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را مثل برق گرفته ها پرت کردم و روی تخت ایستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واااااات ؟ ..... وای ... خدای من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان دقیقا چه اتفاقی افتاده بود ؟ هاردینگ پیجم را فالو کرده بود و ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه ! کسی خبر نداشت صاحب این صفحه من هستم پس.... دلیلی نداشت ذوق زده شوم اما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما او کوین هاردینگ بود . که حتی یک پیام هم فرستاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+هی . ترانه ای که تو کتاب بلو رز نوشته بودی و خوندم . بی نظیر و احساسی بود. خواستم بگم قلمتو دوست دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موفق باشی بلو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

( اوه خدای من ) تقریبا این جمله را فریاد زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مغزم پشت هم ارور 404 می داد و من نمی دانستم دقیقا باید چه کار کنم. پس فقط برایش تایپ کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین ؟ یک ممنونم هم تنگش گذاشتم و فرستادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار تخت نشستم و به روبه رو زل زدم. نویسنده ی سرنوشت انگار شوخی اش گرفته بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا چه می شد ؟ باید به مردیث می گفتم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید هرچه زودتر به مردیث می گفتم اما ... این کار را نکردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر به مردیث می گفتم قطعا اوضاع جور دیگری پیش می رفت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روز ها و هفته ها می گذشت و من هیچ وقت اتفاقی که افتاد را برای مردیث تعریف نکردم. اما این روزها بیش تر دستم به نوشتن می رفت و بیش تر در صفحه ام فعالیت می کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین می گفت حسابی از ترانه هایم خوشش آمده و گه گاهی برایشان آهنگ سازی می کند و اجرایشان می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بله . کوین این حرف را زد اما نه به نادیا ..به بلو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین حالا با فاصله ی 20 متری من نشسته و دارد با بلو چت می کند و می گوید یکی از ترانه هایش را چند دقیقه پیش در دورهمی اجرا کرد و همه از متن ترانه خوششان آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتوانستم بگویم می دانم ، خودم هم آنجا بودم و شنیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای همین خودم را ذوق زده نشان دادم و گفتم – واقعا ؟ این عالیه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+هی نادیا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به سمت بچه ها برگرداندم . نوبت توئه که ظرفا رو بشوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئن بودم آشپزخانه فضای دنج تریست پس سریع بلند شدم . اما کوین هم پشت سرم وارد آشپزخانه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهش کردم که گفت + اسم منم تو قرعه کشی شستن ظرف افتاده پس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخشکی شانس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اگه صدام اذیتت می کنه می تونم حرف نزنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهش کردم-چرا باید اذی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه . از نظر او من یک آنتی فن بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خجالت زده و مضطرب بعد از کمی مکث بدون اینکه نگاهش کنم در حالی که اسکاج را به ته ماهیتابه ای که سیب زمینی سوخته به آن چسبیده بود می کشیدم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابت اون روز توی کتابخونه ....معذرت می خوام. حرف هایی که زدم حقیقت نداشت فقط می خواستم مردیث دست از سرم برداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتن همین سه جمبه نزدیک به 6-7 دقیقه طول کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفت ، فکر کنم خوابش برد و یا اصلا آشپزخانه را ترک کرده به هر حال مضطرب تر از آن بودم که سرم را بچرخانم و وضعیت را چک کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دلم می خواست معذرت خواهیتو قبول نکنم ولی .... حیف ! مظلوم تر از چیزی هستی که نشه قبول کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا اگه بگم بخشیدمت دست از سر اون ماهیتابه ی بدبخت برمی داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم از حرکت ایستاد . ظرف را رها کردم و نگاهش کردم . دست به سینه به کابینت تکیه داده بود و لبخند می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیدوار بودم صدای قلبم را نشنود چون خودم خیلی هم واضح می شنیدمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیشبندی گرفت و دور گردنش انداخت و کنارم ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+تو بشور ، من آب می کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه طول کشید تا موقعیتم را تجزیه تحلیل کنم . چیزی نگفتم و فقط به طور مضطربی تقریبا ظرف هارا می سابیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای کاش نمی آمدم ، ای کاش تعداد مهمان ها کمتر بود که ظرف کمتری کثیف می شد چون مطمئن نبودم بتوانم تا پایان شستن ظرف ها برخورد بازوی کوین را به بدنم تحمل کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنقدر نزدیکم ایستاده بود که تقریبا در هر دم بیشتر از اکسیژن عطر او را به داخل ریه هایم می کشیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+همیشه انقدر ساکتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظرف هارا به دستش دادم – خب.... تقریبا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+واو ... باز کردن بحث با تو خیلی سخته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام دل و جرعتم را به کار گرفتم و آرام گفتم – نزدیکای فارغ التحصیلیته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اوهوم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه خدای من ،همین ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم . با آن پیشبند و موهای مواج قهوه ای ریخته در صورتش با نمک شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعدش چی ؟ می خوا... می خوای چیکار کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار از حرف زدنم تعجب کرده بود چون زیر چشمی با لبخند عجیب غریبی نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+موسیقی می سازم و می خونم ، اونقدر که یه روزی وقتی آهنگام پخش می شه همه زیرلب زمزمش کنن. برنامم اینه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چی ؟ تو می خوای بعد از فارغ التحصیلی چیکار کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب من مثل او همچین اهداف بزرگی در زندگی ام نداشتم . گفتن نمی دانم پیش کسی مثل کوین هاردینگ که همچین هدف بزرگی دارد رقت انگیز بنظر می رسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هنوز خیلی مونده تا اون موقع ....مطمئن نیستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را تکان داد و چیزی مثل درسته زمزمه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظرف ها زودتر از چیزی که فکرش را می کردم شسته شدند. انگار حرف زدن با او استرسم را کمتر کرد و زمان سریع تر گذشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از بازگشتمان به جمع مردیث همش با چشم و ابرو به کوین اشاره می کرد و دستم می انداخت اما عجیب بود این بار دنبال راهی نبودم تا هرچه زودتر از جمع فرار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار موقع شستن ظرف ها ، پشت آن سینک ظرف شویی کوچک با آن دو پیشبند سبز رنگ مسخره سد های عظیم و غول پیکر بین من و کوی شکسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این که چند وقت بود با عنوان بلو با او حرف می زدم هیچ وقت چنین احساسی نداشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس سبکی می کردم ، انگار من هم می توانم به این جمع تعلق داشته باشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار سیاهی لشکر دیالوگ های بیش تری داشت . مگر همه ی ستاره ها از همین جا شروع نکردند ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف زدن ساده به نظر می رسد اما همیشه برای من سخت و طاقت فرسا بود. پدر و مادرم فکر می کردند شخصیت آرام و ساکتی دارم . وقتی برای اولین بار معلم اول ابتدایی ام بحث مشاره را برای والدینم مطرح کرد مادرم اینگونه جواب داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+نادیا فقط آروم و دیرجوشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما انگار حرف مامان درست از آب در نیامد . یک سال بعدش جلسات تراپی ام را شروع کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تراپیستم گفته بود می توانم حرف هایم را بنویسم . اوایل نوشتن هم برایم سخت بود . در سرم پر از حرف اما صفحه ی روبه رویم سفید می ماند اما به مرور پیشرفت کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر کسی در مدرسه اذیتم می کرد می نشستم و یک صفحه برایش گله گزاری می نوشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته منظور تراپیست این بود که همان نوشته هارا برایشان بخوانم اما من ترجیه می دادم برگه را به دستشان برسانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها هم زحمت می کشیدند و برگه را پاره می کردندو هارهار به من می خندیدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اینکه همکاری 100 درصدی با تراپیستم نداشتم اما یکسری از روش هایش جواب داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا می توانم از حق و حقوقم دفاع کنم اما در غیر این موقعیت سکوت را ترجیه می دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید حالا تبدیل شدم به همان نادیایی که مامان می گفت . آرام و دیرجوش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمع های ناشناس عصبی ام می کرد و حرف مشترکی برای گفتن نداشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث انگار از بقیه متفاوت بود، هنوز هم نمی توانستم خودم را کامل کنار او رها کنم اما با این حال احساس راحتی خاصی در کنارش دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از دوستی با او وارد اجتماعات زیادی شدم ، او هنوز امید دارد که من می توانم اجتماعی تر از حال شوم برای همین دست از سرم بر نمی دارد و هر هفته مرا به اجبار به دورهمی های دوست پسر کله قرمزش می برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از آن مکالمه پشت سینک ظرف شویی ، موقع رفتن کوین دستم را برای خداحافظی فشرد و گفت که خوشحال می شود هفته ی بعد هم مرا ببیند . خداروشکر که این را جلوی چشم مردیث نگت وگرنه مسخره ی دستش می شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته همین حالا هم حسابی اذیتم می کرد و می گفت حالا که موقعیت از قبل بهتر است باید کاری کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما هنوز هم او کوین هاردینگ ، ستاره ی درخشان و نقل مجلش دانشگاه بود من هم .... فقط نادیا بودم . دوست دوست دختر دوست دزد محترمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چی می خونی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاب دو نفره ی حیاط خانه ی ریچارد را نگه داشتم تا جواب جو را دهم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسم کتابش پنج قدم فاصلست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارم نشست . جو یکی از دوستان ریچارد و کوین بود که آهنگسازی می خواند . کاملا معمولی بود، رفتارش ، چهره اش .... قد متوسط و موهای قهوه ای روشن ، خیلی روشنی داشت . چهره اش مهربان بنظر می رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+من فیلمشو دیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طرز حرف زدنش به مردیث شبیه بود . یک جور آرامش خاصی داشت که ضربان قلبم را در جد نرمال نگه می داشت . همین حرف زدن با او را برایم آسان تر می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم دیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+واقعا ؟ پس چرا کتابشو می خونی ؟ داستانش که اسپویل شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اممم. چون کتاب و فیلم باهم فرق دارن . خیلی کلمات و جملات هستن که نمی شه اونارو تو قالب فیلم گنجوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ولی من با فیلم بیشتر ارتباط برقرار می کنم . جمله های کتاب با لحن و صدای گوینده می تونن خیبی بهتر حق مطلبو ادا کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفش منطقی بود . برای همین وقتی درد و دلم را برای بچه های کلاس که اذیتم کرده بودند می نوشتم متوجه درد و رنجی که تحمل می کردم نمی شدند. حتی اگر قلم فوق العاده ای داشته باشی باز هم صوت و نحوه ی ادا کردن کلمات قدرت جادویی خودشان را دارند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به آرامی تکان دادم .- درسته ، هر کدوم خوبیای خودشونو دارن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینکه حرفی بزند صدای زنگ تلفنش بلند شد و با یک معذرت خواهی کوتاه دور شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اوووووووو . باورم نمی شه همین الان چی دیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب به کوین که حالا نزدیک تاب ایستاده بود نگاه کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هایش را در جیب هایش فرو برد و به میله ی آهنی تاب تکیه داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+داشتی با جو حرف می زدی ؟ انگار کم کم داری از غار تنهاییات بیرون میای . یا شایدم جو برات فرق داره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برایم فرق دارد ؟ چه فرقی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون فقط منو یاد مردیث می ندازه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویش را بالا انداخت + فقط چون تورو یاد مردیث می ندازه راحتی که باهاش حرف بزنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را تکان دادم –آره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشید و کنارم نشست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+فک کنم تو حرف زدن با من بیشتر از همه مشکل داری . منو بگو فکر کردم اون دفعه مشکلاتمونو باهم حل کردیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکهو به سمتم چرخید و ادامه داد +منو ببین ! نکنه دروغ گفتی اون قضیه ی آنتی فنو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم را با دستم پوشاندم – آه خدای من ، آنتی فن دیگه چه صیغه ایه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تخسی گفت +خب پس چرا نمی تونی با من راحت باشی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخاطر اینکه وجودش تمام هورمون هایم را بهم می ریخت و باعث می شد احساس سکته ی قلبی بهم دست دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آ...آخه چرا باید راحت باشم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چون ازت خوشم میاد ، دلم می خواد باهات دوست باشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کامل به سمتش برگشتم . خورشید لعنتی انگار وقت گیر آورده بود برای تابیدن در تخم چشم من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر درخواست می کردم یک بار دیگر حرفش را تکرار کند عجیب بنظر می رسید ؟ چون من به گوش هایم اعتماد نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+تو فرق داری. مثل بقیه دخترا آویزونم نمی شی و بعد دوبار حرف زدن پیشنهاد قرار گذاشتن نمی دی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی وقتا فکر می کنم حرفای توی کتابخونت درست بود ، خیلیا فقط بخاطر چهرمه که ادعا می کنن صدامو دوست دارن . خیلی از دخترام بخاطر اینکه بتونن به بقیه پز بدن میان سمتم . اما تو فرق داری ، حرفای الکی نمی زنی تا خودتو بهم بچسبونی ، حتی برگشتی بهم گفتی آهنگ بی کلام بزنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید + تاحالا دختری ازم همچین چیزی نخواسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای همین وقتی تو دور و برمی احساس بهتر دارم تا اونا . می تونم خود واقعیم باشم ، لازم نیست همش حواسم به رفتارم باشه که نکنه یهو ازم بدشون بیاد و دیگه طرفدارم نباشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به گمانم روح از بدنم خارج شده بود و دیگر با احیا و شوک قلبی هم به زندگی قبل حرف های کوین برنمی گشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار وسط یک دراما بودم و در کمال تعجب این بار به جای سیاهی لشکر نقش اصلی بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+برای همی دوست دارم آدمایی مثل تو ، مردیث ، ریچارد دور و برم باشن . تو می تونی به عنوان دوست روم حساب کنی منم می خوام همین کارو کنم . همون طور که برای ریچارد و مردیث رفیقم دلم می خواد با توهم همچین رابطه ای داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست مثل ریچارد ؟ حرف های آخرش روحم را از آسمان کشیدند و به روی زمین حقایق کوباندند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اول تاآخر حرف هایش شوکه تر از چیزی بودم که حالت صورتم احساساتم را نشان دهد و این خوشحال کننده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را به سمتم گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+قبوله ؟ دوستی که همیشه دوست می مونه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم چه فعل و انفعالاتی در مغزم رخ داد که دستم را در دستش گذاشتم و گفتم –قبوله .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث بعد از فهمیدن اتفاقاتی که افتاد کم مانده بود یک جفت شاخ روی سرش سبز شود . اما سریع خوشحال شد و گفت باید این رابطه ی دوستانه را به رابطه ی عاشقانه تغییر کاربری دهم و فقط نیاز است کمی صبر داشته باشم و مو به مو حرف هایش را گوش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما رابطه ی من و کوین جور دیگری پیش رفت. مثل دوستی با مردیث نبود . مسلما یک رابطه ی عاشقانه هم نبود. هرچه که بود مرا هرروز وابسته تر می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این روزها بیش تر می خندیدم ، بیش تر بیرون می رفتم ، بیش تر حرف می زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث می گفت کوین توانست مرا از حصار دورم تا حدودی رها کند. می گفت از این بابت خوشحال است اما به او حسودی هم می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورهمی های آخر هفته بیش تر از قبل خوش می گذشت و دیگر در فکر پیچاندنشان نبودم. هنوز فکر نمی کردم می توانم نقش اصلی باشم اما حالا سیاه لشکری با دیالوگ های طولانی تر بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین هم برای من جای خوشحالی داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیروز خوش گذشت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه سرم را از کتاب بیرون بیاورم این را از مردیث پرسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+مثل همیشه ، می خوای عکساشو ببینی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث عکس دسته جمعس که در جنگل گرفته بودند را نشانم داد . یک چهره ی جدید دیدم ، دختر مو بلوندخوش هیکلی که بین کوین و جو ایستاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این کیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث نگاهی به عکس که روی صورت دختر زوم شده بود انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+جنی ، خواهر جو . دیروز برای اولین ار دیدیمش تازه از لندن برگشته . خیلی دختر خوبیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب آهانی زمزمه کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اوضاع با کوین چطوره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر خاصی نبود . همان روتین دوستانه ، خبری از لاس زدن و حرفای منظور دار رمانتیکی که بتوان از آن برداشت خاصی کرد نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین گاه گداری با بلو حرف می زد و آخرین بار از او درخواست یک ترانه کرده بود ، ترانه ای که مخصوص کوین نوشته شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین می خواست کار جدی خود را با یک آهنگ اورجینال شروع کند . بلو هم که ورژن دیگر من باشد گفت باید منتظر بماند. ترانه ها از یک چالش احساسی الهام می گیرند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معمولی ، مثل دوتا رفیق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث سرش را با افسوس تکان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اصلا ولش کن ، آبی از تو گرم نمی شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق با او بود . آبی از من گرم نمی شد چون نمی خواستم مثل بقیه دختر های دور وبر کوین باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش گفته بود دلیلی که برا رفاقت پا پیش گذاشته بود همین تفاوت ها بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای تولد ریچارد کادویی خریدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+آااااااااه نه . واقعا نمی دونم چی باید بگیرم ، تو این فکر بودم که از کوین کمک بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من و کوین امروز بعد کلاس قرار گذاشتیم بریم بازار که لباس بخریم . می خوای توهم بیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره اش بازیگوش شد + اوووووه از کی تاحالا برنامه های دو نفره می چینین ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مردیثثثثثثث

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانش را با خنده به نشانه یئتسلیم بالا برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+خیلی خب. آره منم میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث بعد از خرید کادو خستگی را بهانه کرد و جمعمان را ترک کرد. حالا من مانده بودم و کوینی که کل بازار را وجب به وجب گشته بود و رضایت نمی داد که برای خودم لباسی بخرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کوین خسته شدم ، بابا اصلا لباس منه ، تو چرا انقد وسواسی شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+چون می خوام لباست خاص باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خستگی امانم را بریده بود، خاص بودن در آن لحظه کوچک ترین اهمیتی برایم نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاص ؟ من همیشه ی خدا معمولی بودم ، حتی پایین تر از اون ، نمی دونم خاص بودن چجوریه و نیازی هم بهش ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوین خیره به ویترین مغازه ای ایستاد . من هم پشتش ایستادم که یکهو برگشت و چشمانش را ریز کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+این چرتو پرتا چیه درمورد خودت می گی ؟ تو یکی از خاص ترین دخترایی هستی که من دیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را گرفت و به داخل فروشگاه کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ببخشید اون پیراهن مجلسی مشکی رو لطف می کنید بیارید ؟ سایز 36

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خاص بودم ؟ اگر من خاص بودم اون چه بود ؟ خاص بودم ولی نه در حدی که دوستم داشته باشد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سایزمو از کجا میدونی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمکی زد +دیگه دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فروشنده با پیراهن آمد و مرا به اتاق پرو راهنمایی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیراهنی که کوین انتخاب کرده بود فوق العاده بود ، شیک و ساده . پیراهن بلند و مشکی رنگ که به زیبایی شانه و ترقوه ام را به نمایش می گذاشت و جذب تنم بود و از قسمت ران سمت چپ تا پایین چاک بزرگی داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به حال همچین لباسی نپوشیده بودم ، یکم معذب کننده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کوین آمد +چطوره ؟ بیا بیرون ببینمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه به حرفش گوش کنم لباس را در آوردم . دلم نمی خواست حالا مرا با این لباس ببیند. می خواستم ری اکشنش را وقتی من را در جشن می بیند ببینم . ببینم آنقدر ها که می گوید خاص هستم یا نه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب مهمانی ( تولد ریچارد )

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به حال انقدر به خودم نرسیده بودم و برای آماده شدنم وسواس به خرج نداده بودم . دلم می خواست امشب وجهه ی دیگری از خودم را به کوین نشان دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قصد انجام کار خاصی را نداشتم اما می خواستم ببینم با این همه تلاش می توانم ذره ای به چشمش جذاب بیایم یا نه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول امیدی نداشتم ، اما انقدر مردیث از استایل جدیدم تعریف کرد که کمی امید در دلم جوانه زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+کاش جدا جدا میومدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+الان توجه همه به تو جلب می شه ، ناسلامتی من دوست دختر صاحب تولدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ام گرفت –دیوونه شیدی ؟ تا تو هستی کی به من توجه می کنه آخه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+مگه کوری ؟ خودتو تو آینه ندیدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را با خنده به نشانه ی تاسف تکان دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس آنقدری کیپ تنم بود که پیچ و قوس های بدنم رابه خوبی نمایان می کرد . آرایشم هم کار مردیث بود که سنگ تمام گذاشت و تمام نظرات من مثل ( نمی خوام زیادی تو چشم باشه ) را نادیده گرفت . تمام کاری که من کرده بودم بستن موهایم بود ، محکم و دم اسبی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکان مهمانی خانه ی جو بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وار خانه که شدیم مثل فیلم ها که شخصیت اصلی پایش را در مهمانی می گذارد ....نه ! اصلا این اتفاق نیوفتاد. در واقع هیچ کس به ورودمان اهمیتی نداد و همه مشغول خوش گذرانی ورقصیدین بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگی واقعی با فیلم فرق می کند ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+ببخشید خانم ممکنه از کنار در کنار برید که دوستم بیاد تو ...واو نادیا خودتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جو قبل اینکه نگاه دقیقی به صورتم بی اندازد من را نشناخت. تقریبا دهانش باز مانده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اوه خدای من ، واقعا تغییر کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خجولی زدم –امیدوارم منظورت یه تغییر خوب باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مهربانی دستم را فشرد +البته عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردیث با لجاجت گفت +لطفا به منم توجه کنین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+اوه . خوش اومدی مردیث ، مثل همیشه می درخشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!