رمان گورستان پیوندها (جلد دوم دلیما) به قلم نگین حلاف
بعد از پایان دلیما، پیوند با چشمانی درمانشده و حافظهای خالی در عمارت عرفان بیدار میشود؛ پزشکی که میگوید او را نجات داده، اما پیوند هیچچیز از ماههای گذشته را به یاد نمیآورد. درحالیکه ذهن پیوند میان واقعیت و توهم فرو میریزد، صدای امید، توهم قدیمیاش دوباره زنده شده و حضور آدونیس بیش از آنچه مینماید مرموز است. هرچه بیشتر حقیقت درمان، ناپدیدشدن گذشته و نیت عرفان آشکار میشود، پیوند در مییابد شاید نجات، نام دیگری برای اسارت باشد و شاید حافظهی او تنها چیزی نباشد که از او گرفتهاند. در خانهای که هیچکس نمیگوید چرا آنجاست و هیچکس توضیح نمیدهد چه بر سرش آمده، پیوند فقط یک سوال دارد: اگر درمانش آغاز حقیقت بوده… پس پایانش چه میتواند باشد؟
ژانر : عاشقانه، معمایی، روانشناختی
تخمین مدت زمان مطالعه : ۵ ساعت و ۴۱ دقیقه ۴۶ ثانیه
ژانر : #عاشقانه #معمایی #روانشناختی
خلاصه :
بعد از پایان دلیما، پیوند با چشمانی درمانشده و حافظهای خالی در عمارت عرفان بیدار میشود؛ پزشکی که میگوید او را نجات داده، اما پیوند هیچچیز از ماههای گذشته را به یاد نمیآورد. درحالیکه ذهن پیوند میان واقعیت و توهم فرو میریزد، صدای امید، توهم قدیمیاش دوباره زنده شده و حضور آدونیس بیش از آنچه مینماید مرموز است. هرچه بیشتر حقیقت درمان، ناپدیدشدن گذشته و نیت عرفان آشکار میشود، پیوند در مییابد شاید نجات، نام دیگری برای اسارت باشد و شاید حافظهی او تنها چیزی نباشد که از او گرفتهاند. در خانهای که هیچکس نمیگوید چرا آنجاست و هیچکس توضیح نمیدهد چه بر سرش آمده، پیوند فقط یک سوال دارد: اگر درمانش آغاز حقیقت بوده… پس پایانش چه میتواند باشد؟
مقدمه:
او را میان دو دست بگذار؛
یکی، نرمی امید دارد.
دیگری، گرمای اعتماد.
و هیچکدام، بیخیانت نیستند...
فصل صفر: امیدی در ناامیدی
گویی سرم از درد، در حال منفجر شدن است. ضربان سنگینش مثل پتک، پشت پیشانیام میکوبد. چشمانم را به سختی باز میکنم؛ پلکهایم خشک و سنگیناند. هنوز پنج ثانیه نگذشته که حجم عظیمی از نور، بیرحمانه به چشمم هجوم میآورد. سوزشاش مثل تیغی در مردمکهایم فرو میرود. نباید انقدر سریع مهمان نور میشدم، باید تاریکی را میدیدم.
با نالهای، پلکهایم را دوباره میفشارم و سعی میکنم با دست، چشمانم را بمالم؛ اما... در همان لحظه، تیر دردی در مچم میپیچد که نفسم را در سینه حبس میکند. عضلاتم به شدت میلرزند. با ترسی مبهم به دستانم نگاه میکنم. دو دستبند نقرهای ضخیم، مچهایم را به نردههای فلزی کنار تخت بسته است.
با احتیاط ملحفهی سفید را کمی پایین میکشم. بوی بیمارستان، الکل، دارو و خون خشکشده در بینیام میپیچد. نیمخیز میشوم، ستون فقراتم صدا میدهد. بدنم مثل شیشهی ترکخوردهایست که هر لحظه ممکن است فرو بپاشد. چشمانم به اطراف سرک میکشند، سعی میکنند بفهمند کجای این کابوس هستم. با تکان دادن سرم تمام اتاق را بدون آنکه لحظهای بیحرکت باشد میبینم. حتی نیازی به پنج ثانیه صبر و از بر بودن تصویرها نیست. من... همه چیز را با حرکت و وضوح میبینم.
کنار تخت، میز کوچکی با انبوهی از وسایل پزشکیست. سرم، مانیتور ضربان قلب و یک سینی فلزی.
کمی دورتر، کاناپهای چرمی کنار در قرار دارد، با پشتی خمیده و ردی که نشان از نشستن کسی دارد. صدای ضعیف وزوز دوربین مداربستهی گوشهی دیوار را میشنوم. چراغ قرمز کوچکش ثابت میدرخشد. احساس میکنم چشمهایی مرا زیر نظر دارند. نفس حبسشدهام را آرام بیرون میدهم و ناگهان، صدایی درست از کنارم میگوید:
- بالاخره بیدار شدی!
قلبم در سینه میکوبد و با وحشت برمیگردم. چهرهای آشنا و شرقی. پوستی گندمگون، با موهای فری که روی پیشانیاش ریخته. چشمانش برق میزند و لبخندی بر لبش است. لباسهای همیشگیاش را تن کرده، همان لباسهایی که به دنیای امروز تعلق ندارند؛ کت بلند و جلیقهای کلاسیک از قرن نوزدهم اروپا، همراه با ساعت جیبی آویزان از زنجیری نقرهای. نامش را زمزمه میکنم:
- امید.
و لبخندش عمیقتر میشود، همچنان ملایم، اما بیاعتماد. اخمی میکنم و حس تهدید درونم شعله میکشد. با صدایی خشک و جدی میگویم:
- ازم فاصله بگیر.
با تکان سر، دوباره اطراف را میکاوم. نمیخواهم به چشمان شخصی که توهمی بیش نیست بنگرم. حتماً دارم خواب میبینم زیرا که همه چیز مانند خوابهایم است.
- درمان شدی.
لبخندش روی اعصابم راه میرود. پوزخندی میزنم و به آرامی میگویم:
- به احتمال زیاد دارم خواب میبینم.
بیدرنگ پاسخ میدهد:
- واسه همین تلاش نمیکنی خودتو آزاد کنی؟
چشمهایم را تنگ میکنم. دستهایم هنوز بستهاند، اما دلم بیشتر از مچم تیر میکشد. کلافه و بریدهشده میگویم:
- فقط دهنتو ببند امید!
امید با نگاهی نیمهخندان میگوید:
- به خاطر همین رفتاراته که دیگه اعتماد رو نیاوردم.
صدایش، سرد و خشن، مانند تیغیست که بر روحم میلغزد. نفس عمیقی میکشم و بیاعتنا به نگاه نافذش، پاسخ میدهم:
- همون زنِ بلوند؟
صدایش کمی نرمتر میشود اما هنوز در لحنش طعنهای تلخ موج میزند:
- باید میدیدی که چه زن نازنینی بود!
لبانم را محکم به هم میفشارم و با خشم فروخورده میگویم:
- اگه شما کوفتیها دورم نبودید، دو سال لعنتی رو توی اون تیمارستان نمیموندم.
او دستهایش را در جیبهای کتش فرو میبرد و قدمی به سوی من نزدیکتر میآید. صدایش آرام و در عین حال چالشبرانگیز است:
- اگه خوابی، پس چرا این همه درد داری؟
برای لحظهای به تیر کشیدن مچ دستم فکر میکنم و سپس با لحنی آکنده از اعتراف میگویم:
- حتی توو خواب هم میشه درد کشید.
و چشمانش را مستقیم به من میدوزد. انگار که در جستجوی پاسخی است که باید بیابم:
- ایدهای داری که کجاییم؟
نگاهم را به سقف میدوزم، صدای تپش قلبم را میشنوم، مکثی میکنم و بعد میگویم:
- تو توی خوابمی، پس باید خودت راهنماییم کنی.
ناگاه در با صدای تیز و کوتاهی باز میشود. عرفان، با شانههایی اندکی خمیده و چهرهای که بین تردید و نگرانی معلق مانده، در چارچوب در ظاهر میشود.
نور کمرمق سقف، خطوط سایهدار صورتش را پررنگتر میکند. نفس در سینهام حبس میشود؛ ذهنم لحظهای قفل میکند. دیدن او آنقدر ناگهانی است که برای چند ثانیه همهچیز رنگ سکوت میگیرد. تپش قلبم شدت میگیرد اما سریع به خودم هشدار میدهم.
این فقط یک خواب است پیوند. حتماً خواب است.
امید به دیوار کنار تکیه دادهاست و میدانم که عرفان قادر به دیدنش نیست. صدای امید، از کنج اتاق، آرام اما گزنده در گوشم میپیچد:
- مثل اینکه دیگه فقط من نیستم.
عرفان، بیخبر از این حضور موازی، قدمی جلو میگذارد. صدایش کمحجم اما پر از شک است:
- با کی حرف میزنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامید پوزخند میزند. گرهای در فکش پیداست، صدایش خشدار و آکنده از نفرتی پنهان است:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دوست دارم یه مشت محکم نثارش کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان چراغقوهی کوچکی از جیب روپوشش بیرون میکشد. صدای «کلیک» خاموشیِ فضا را میشکند. نوری سفید و تند در چشمانم میتاباند. کورمال میزنم تا پلک بزنم، اما میدانم که دارد دقیق واکنشهایم را میسنجد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی زود نسبت به نور واکنش نشون دادی. کامل میبینی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدایی آرام، در حد زمزمه، طوری که حتی خودم هم مطمئن نیستم شنیده میشود یا نه، میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دارم خواب میبینم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچراغقوه را خاموش میکند، نور ناگهان میافتد و صورتش نیمهتاریک میشود. دستی در جیبش میبرد، بیحرف چند ثانیه به من خیره میماند، سپس لبهایش بهآرامی تکان میخورند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ایدهی جالبی دادی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو به سمت میز کنار تخت میرود و کشوی آن را باز میکند. صدای کشیدهشدن چوب بر چوب، مثل صدای زخمی شدن چیزی درون سینهام است. نگاهش را پایین میاندازد و در همان حال میپرسد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو خوابهات معمولاً چیکار میکنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایم خشکاند. حس میکنم دهانم طعم آهن دارد. بیهیچ فکر اضافهای جواب میدهم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فرار میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان با نگاهی آرام اما هدفمند، به بند فلزی روی مچ دستم نزدیک میشود. فلز سرد، هنوز روی پوست حس میشود. صدای کلیدی که بین انگشتانش میچرخد، مثل شکستن شیشهای درونم است. میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابت کاری که کردم... عذر میخوام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقفل را باز میکند. صدای "کلیک" فلز به آزادیام گواهی میدهد. مچم سبک میشود، اما اعتمادی که از من رخت بربسته، هنوز برنمیگردد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حالتی بیتفاوت، طوری که انگار حتی یادم نیست چه چیزی باید فراموش شود، میپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مگه چیکار کردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همان لحظه، امید تکیهاش را از دیوار میگیرد. به چشمانم خیره میشود و با صدایی آهسته اما پر از زهر زمزمه میکند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شیشهی الکلو تو سرت شکوند و بعدش بیهوشت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلک میزنم. آن صحنهها مثل سیل در ذهنم هجوم میآورند. بوی الکل، صدای شکستن شیشه و سیاهی بعدش. عرفان اما، با لبخندی کمرنگ و دروغین، وانمود میکند که هیچکدام را نمیداند. میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هیچی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو سپس دستش را جلو میآورد. کف دستش باز است، انتظارش در حرکتی ساده و فریبنده خلاصه شده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دستمو بگیر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای لحظهای به دستش نگاه میکنم، بعد به چهرهاش، بعد به امید که لبهایش را به خشم فشرده. خونی که در شقیقهام میزند، حالا تازه فرمان میدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تمام قدرت، مشت گرهشدهام را به صورت عرفان میکوبم. صدای ضربه خشک و بلند است. صورتش تاب میخورد، به عقب پرت میشود و من پیش از آنکه تردیدی مجال یابد، از تخت پایین میپرم و پا به فرار میگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاهایم بدون لحظهای تردید مرا به بیرون میکشانند. صدای نفسهایم، شتابزده، در راهرویی طنین میاندازد که درِ آن به تازگی پشت سرم کوبیده شد. همهچیز آنقدر سریع اتفاق افتاده که نمیدانم آیا ضربهام به عرفان نشسته، یا هنوز دارد دنبالم میدود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم مدام گیج میرود و به زور تعادلم را حفظ میکنم که مهمان زمین نشوم. راهرو با نوری سرد و یخزده روشن شده، دیوارها صاف و یکدستاند، با رنگی خاکستری- سفید که بوی استریل بیمارستانی میدهد. اما اینجا بیمارستان نیست؛ اینجا شبیه هیچجایی نیست که پیشتر دیده باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکف سالن از سنگ مرمر صیقلیست و چراغهای هوشمند در سقف، با حرکت من یکییکی روشن میشوند، بیهیچ سروصدایی. به سرعت میدوم، نفسم در سینهام گره میخورد. پیچ بعدی را رد میکنم و ناگهان با عظمت فضا مواجه میشوم، سالن اصلی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر یک عمارتم. عمارتی که بیرحمانه زیباست. سقف بلند با پنلهای شیشهای، نور ملایم ماه را از میان خود عبور داده و درخششی لطیف بر همهچیز پاشیدهاست. کف شفاف است، گویی بر لایهای از آب راه میروم. دیوارها، ترکیبی از بتن و چوب، با خطوط هندسی مدرن. در انتهای سالن، پلکانی شیشهایو مارپیچ به طبقات بالا میرسد؛ گویی طراحی این فضا بیشتر متعلق به رویاهای معماران آینده است تا یک خواب آشفته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیایستم و نگاه میچرخانم. باید راهی باشد. سایهی خودم را میبینم که در شیشهی مقابل میلرزد. حس میکنم دیوارها دارند بر من فشار میآورند. چشمانم به گوشهای تاریک میافتد، یک در.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر خاکستری با خطوط باریک نور در لبههایش. میدوم. دست میبرم به آن، اما باز نمیشود. دستگیره ندارد. با شانه فشار میآورم. صدای فنر و مقاومت باعث میشود درد از استخوانم بالا رود اما تسلیم نمیشوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبار دیگر. فشار. یک ضربهی دیگر و ناگهان در با ضربهای کوتاه اما قاطع، باز میشود. نوری کورکننده به درون میریزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدم بیرون میگذارم. زمین زیر پایم دیگر مرمر نیست، چمن و خاک است. مرطوب، نرم، زنده. بوهای طبیعت در هوا شناورند؛ بوی چوب خیس، بوی شبنم، بوی رهایی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت سرم، عمارت همچون تندیسی سرد و خاموش، در دل شب ایستاده. بدنهی شیشهایاش انعکاس ستارگان را در خود دارد. اما چیزی در من میداند که دیگر نمیتوانم به آن بازگردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوتر میروم. درختها قد میکشند و شاخهها در مهتاب برق میزنند. نسیم آرام از لابهلای برگها میگذرد، صدای جغدی از دور و خُرخُر جویباری پنهان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدمهایم مرا به دل جنگل میبرند. تاریکی دیگر هراس ندارد. اینجا هرچه هست، واقعیتر از آن چیزیست که پشت سرم جا گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسینهام بالا و پایین میرود. نفسنفس میزنم و ریههایم میان سرمای گزندهی شب پر و خالی میشوند. کف پاهایم بر خاک خیس جنگل سنگینی میکند و تهماندهی خراش و خار و شتاب را بر پوست پایم حس میکنم. ناگاه میایستم. تازه متوجه میشوم که چیزی در فضا تغییر کرده. همهچیز... واقعیتر از آن است که ذهن خستهام ساخته باشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت سنگینی فضا را دربرگرفته، تنها صدای باد میان شاخههاست که زمزمهوار میپیچد. قلبم تند میکوبد. قدمی به عقب برمیدارم و چرخشی بیهدف دارم تا شاید راهی، مسیری، یا حتی دروغی پیدا کنم که بگوید بیداری نیست. اما درست همان لحظه، صدای خشخش برگها میآید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچهرهای آشنا از دل تاریکی بیرون میآید. عرفان است. قامتش خمیده، نفسزنان، رد خون از میان بینیاش تا لب بالا کشیده شده و صورتش را لکهدار کرده. چشمان آبیاش در تاریکی میدرخشد، وحشی، زخمی و بیرحم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا پشت آستینش خون را پاک میکند و لبخندی نصفهنیمه و پر از زهر، بر لب مینشاند. با صدایی خفه و بریده میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الان دیگه مساویایم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظهای بیحرکت میمانم. پلک میزنم اما تصویرش هنوز همانجاست. چشم از او نمیگیرم. زمزمهوار، انگار فقط برای خودم میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیفهمم... معمولاً همینجاها خوابم تموم میشد... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو او بیآنکه پلک بزند، قدمی جلو میآید. صدایش آرام اما با طنین عجیبی در جانم میپیچد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو خواب نیستی پیوند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو لحظهای نفس در سینهام حبس میشود. سرمایی عجیب از ستون فقراتم بالا میخزد. همهچیز... بیش از حد زنده است. حتی ترس. اگر خواب نیستم، پس چطور چشمانم سالماند؟ چطور؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفصل اول: آدونیس کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان یک کاسهی سوپ مرغ جلویم میگذارد؛ همان غذایی که از ته دل از آن متنفرم. با لحنی که بیش از مهربانی، بوی اجبار میدهد، میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همهشو بخور.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا همان نفرتی که هم از سوپ دارم و هم از خودش، نگاهم را به چشمانش میدوزم. بیآنکه دست به کاسه بزنم، آرام میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راستش میلی ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما او کاسه را جلوتر میکشد و نرم میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دو قاشق هم بخوری، کافیه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآخر از کجا باید مطمئن باشم چیزی درونش نریختهای؟ دارو؟ زهر؟ توهمزا؟ حتی دیدن سوپ حالم را به هم میزند، چه برسد به خوردنش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قضیهی چشمهام چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز عمد سؤال را وسط میکشم، بلکه بحث عوض شود و جوابی بگیرم. اما او همچنان فقط به خوردن اصرار دارد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فعلاً بخور... بعداً راجع بهش حرف میزنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعداً؟ من در ابهام خفه میشوم و او میخواهد «فعلاً» سوپ بخورم؟ حتی نمیفهمد چقدر وضعم وخیم است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همین لحظه حسی عجیب به سرم چنگ میاندازد. سرم سبک شده، آن هم بیش از حد. دست میبرم به موهایم... فقط تا گردنماند. با بهت میپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا موهام کوتاه شدن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان همانطور که دست به سینه مقابلم ایستاده و به چشمانم خیره است میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راجع به اونم حرف میزنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباورم نمیشود. پس کی دقیقاً این حرف زدنها قرار است شروع شود؟ میپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دربارهی اینکه کجاییم هم بعداً حرف میزنیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو پاسخی نمیدهد. در عوض، انگار تمام سؤالهایم را بایگانی کرده باشد، با لحنی سبک میپرسد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از اینجا خوشت میاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو دستانش را در جیب شلوار راستهاش میکند و محیط را مینگرد. از خشم پارچهی شلوارم را محکم در مشتم میفشارم. بیرمق نگاهی به اطراف میاندازم؛ خانهای زیبا با طراحی دقیق و دکوراسیونی حسابشده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا افتخار میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هم طراحی بیرونی و هم داخلیش، جفتش کار خودمه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت کرده و فقط نگاه میکنم. به عرفان، به سوپ، به دیوارهای سفید و لامپهایی که زیادی نور میدهند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه چیز زیادی روشن است امّا درون من تاریکتر از همیشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناگاه دیگر صدایش را نمیشنوم. انگار حرف میزند، اما کلماتش ته چاه افتادهاند. لبهایش تکان میخورند ولی صدایی در نمیآید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط صدای قلب خودم را میشنوم. تند و تندتر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من چم شده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفکر میکنم این را با صدای بلند پرسیدهام،
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irولی نگاه عرفان تغییری نمیکند. یعنی نشنید؟ یا اصلاً چیزی نگفتم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را بالا میبرم تا موهایم را دوباره لمس کنم. ولی حسش مثل لمس پوست غریبهایست. موهایی که نبودند و حالا نبودنشان شبیه بریدگیاند. خاطرهای تکهتکه از ذهنم عبور میکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجایی… در تاریکی… صدای عرفان میآید که با فریاد میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آروم باش پیوند! فقط آروم باش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد، صدای جیغ میشنوم… صدای جیغ خودم است؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناگاه از جا میپرم. عرفان دستش را روی شانهام گذاشته و به تکتک اجزای صورتم نگاهی میاندازد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالت خوبه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر چشمانش چیزی شبیه ترس میبینم… یا شاید دلسوزیای که من را بیشتر میترساند. سرم را به عنوان تایید تکان میدهم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باید یهکم استراحت کنی. به خودت زمان بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما من زمان نمیخواهم. من جواب میخواهم ولی... انگار حتی سؤالهایم را نیز به یاد ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم تیر میکشد. اول فقط یک نبضِ آرام، بعد شبیه پتک، از پشت پیشانی میکوبد به مغزم. دستم میلرزد و تصویر روبهرویم انگار میرقصد. صدای عرفان دور میشود، نزدیک میشود و دوباره دور... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچیزی در دلم فرو میریزد. مثل افتادن در آب سرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاسم معشوقم روی زبانم میلغزد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدونیس... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی گفتی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجواب نمیدهم. قلبم دارد بیدلیل میتپد، مثل وقتی که اسمی را جایی شنیدهای اما یادت نمیآید کجا. دچار آشناپنداری شدهام؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچیزی شبیه وحشت، از نوک انگشتانم بالا میرود و در گلوی خالیام گیر میکند. با دستم محکم به کنارهی میز میزنم. سوپ بر روی کف آشپزخانه میریزد و عرفان یکدفعه دستش را از روی شانهام برمیدارد. عقب میکشد و میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند؟ چی شده؟ حالت خوبه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند میشوم. سرم گیج میرود، حتی پاهایم نمیدانند کجا باید بروند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من باید برم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی داری میگی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش را روی بازویم میگذارد تا متوقفم کند، اما من آنقدر لرزان و ضعیفم که حتی آن لمس کوچک، تعادلم را بههم میزند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی زمین پرت میشوم و نگاه عرفان حالا دیگر فقط نگران نیست، عصبیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس میکشم. تند، کوتاه و پیدرپی. هوا بوی عطر اسطوخودوس میدهد و ناگهان، با بالا رفتن آستین لباس سفیدم، روی دستم متوجهی چیزی میشوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irردهایی از سوزن. نقطههای کوچک با کبودیهای اطرافش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را روی کبودیها میگذارم. نه... خیلی زیادند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثل جای گاز گرفتن حیوانی که با ظرافت تمام درد را تزریق کرده باشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم میلرزد اما دیگر نمیتوانم ساکت باشم. گوشهی میز را میگیرم و آرام تن ضعیفم را بلند میکنم. به کبودیها خیرهام... میپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینا چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو وقتی عرفان جواب نمیدهد، تکرار میکنم، بلندتر:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینهمه رد سوزن چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو باز هم وقتی چیزی نمیگوید عربده میکشم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با من چه غلطی کردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم داغ شده و وحشت به جان و تنم خیمه زده. بلند میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا چشمام خوب شدن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهایم را بهزور بالا میگیرم، انگار خودم هم باورم نمیشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چطوری؟ با چی؟ با این سوزنها؟ موهام واسه همین کوتاهن؟ چرا چیزی یادم نمیاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا موهامو بریدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو دیگر جیغمانند میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باهام چیکار کردی؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاهایم سست میشوند. دستانم را مشت میکنم اما خیلی میلرزند. نفسم بالا نمیآید. زیر لب، انگار با خودم حرف میزنم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یهکاری کردی. یه چیزایی دادی بهم. یه چیزایی ازم گرفتی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد بلند میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا هیچی یادم نمیاد؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان جلو میآید، با دستهای بالا، مثل کسی که بخواهد خرگوش زخمیای را آرام کند. اما من عقب میروم و پشتم به دیوار میخورد. دیوار سرد است؛ اما ذهنم داغ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه بلایی سرم آوردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند گوش بده، فقط باید آروم باشی، نمیفهمی الان چی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه. تو نمیفهمی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم به در است. به پنجره. به مسیرهای احتمالی فرار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسهایم تند شده. ریههایم نه هوا، که هجوم میبلعند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهجومِ سؤال، هجومِ درد، هجومِ گمگشتگی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسینهام بالا و پایین میرود، بیآنکه بداند برای چه زنده مانده است. زمزمه میکنم. اول آهسته و بیجان، انگار نامی را از دل خواب صدا میزنم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدونیس... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان اخم میکند و نزدیکتر میآید. انگار دوست ندارد نامش را به زبان بیاورم، اما نامش را تکرار میکنم. بلندتر. شکستهتر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدونیس کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان انگشتانش را از پشت، در هم قفل میکند. چشم ازم نمیگیرد. نگاهش عصبی و لحنش عاصیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حال آدونیس خوبه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلرزش به لبانم میافتد. نام او، در دهان عرفان... انگار دارد روحش را قرض میگیرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه بخوای... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکث میکند، گوشیاش را با بیمیلی از جیب درمیآورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همین الان بهش زنگ میزنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدهانم باز میماند. حس میکنم دارم در خلأ فرو میروم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار که بین من و واقعیت، پردهای افتاده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتمام تکههای معما دارند بر سرم آوار میشوند و هیچکدام شبیهِ حقیقت نیستند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدونیس... کوش؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا انگشت شست و اخمی عمیق، در گوشیاش چیزی را بالا پایین میکند. آن دستش هم در جیبش فرو کرده و معلوم است بدجور روی مخش رفتهام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبینیاش همچنان به خاطر ضربهای که به صورتش زدم سرخ است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز منتظرم اما زبانم باز نمیشود. مغزم نمیکشد. بوی سوپ، هنوز توی هوا مانده. بوی دروغ، از عرفان بلند شده و صدای آدونیس... هنوز نیامده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان با همان اخمهای مضحکاش، لبخندی بر لب میزند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بفرما... میخوای گوشیمو رو اسپیکر بذارم؟ هوم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم در نمیآید و فقط نگاهش میکنم. خیلی به من نزدیک شده، انگار تنها بیست سانتیمتر با او فاصله دارم. به گمانم برای اولین بار است که از سکوت خودم و این همه نزدیکی، میترسم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشمارهای را میگیرد. شمارهای که نمیبینم، اما بوق میخورد. یک بار، دو بار، سه بار... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان دستش را کنار سرم روی دیوار میگذارد و بیشتر به سمت صورتم خم میشود. صدای بوق ممتد مثل نبضی فلجشده، در هوا پخش میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایی در اسپیکر پیچیده میشود. صدای آدونیس. خوابآلود است و گرفته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سلام آدی! چطوری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان با لحنی حرف میزند که هم زیادی شاد است و هم زیادی نچسب:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببین کی دلش برات تنگ شده. پیوند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو دوباره فاصلهی صورتمان را کمتر میکند و من فقط سرم را بیشتر به دیوار میچسبانم. آدونیس مکث میکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند؟ جداً؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش، تکهای از مرا زنده میکند و تکهای دیگر را میکُشد. چیزی درست نیست. چیزی توی آن صدا، لرز دارد، شک دارد، گنگ است. انگار که... نقش بازی میکند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا نمیپرسد "حالش چطوره؟"
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا نمیپرسد "بذار باهاش حرف بزنم؟"
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا فقط سکوت است و نفسهایی که انگار دارد تمرین میکند برای یک نقش؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان با لبخندی که مزه نمیدهد، تماس را قطع میکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دیدی؟ گفتی آدونیس... اینم صدای آدونیس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو ناگاه، نگاهش بیخبر روی لبهایم میافتد. زمان کش میآید و چشم نمیدزدد. آب دهانم را به زحمت فرو میبرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد، انگار چیزی یادش بیاید، خودش را سریع عقب میکشد؛ اما دیر است. آن نگاه شلیک شده و هنوز میان لبها و دیوار، صدا میپیچد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلم میخواهد جیغ بکشم، به او حمله کنم، شیشهی پنجره را خرد کنم و از این کابوس فرار کنم؛ اما هیچ کاری نکرده و فقط به گوشیاش مینگرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهایم میلرزند. انگار که چیزی درون رگهایم به جوش آمده باشد. صدایم از گلو درمیآید ولی بیشتر شبیه نالهست تا درخواست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا نگفتی بیاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغضم میترکد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من… باید ببینمش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان به آرامی گوشی را دوباره بالا میگیرد. لبهایش به پوزخند کشیده شده، اما چشمانش مثل همیشه دروغ را لو نمیدهند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه. بهش میگم. اگه واقعاً بخوای… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش روی صفحه گوشی میلغزد، اما من نمیفهمم آیا واقعاً شمارهی کسی را میگیرد یا نه. فقط صدایم در سرم تکرار میشود: بیاد. فقط بیاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواهم قدمی بردارم اما زانوهایم خالی میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمهچیز دور سرم میچرخد و بعد… قطرهای گرم از بینیام رو دستم چکه میکند. قرمز است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلک میزنم. قطرهی بعدی روی لباس سفیدم میافتد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خون؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبم میلرزد. دستم را بالا میگیرم، اما پیش از آنکه چیزی بگویم، جهان به سمت چپ کج میشود. صداها دورتر میشوند و نور کدر میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمتوجه میشوم که عرفان مرا در آغوش میگیرد و جلوی افتادنم را میگیرد. آرام چیزی میگوید ولی من دیگر نمیشنوم. نه صدای عرفان را، نه صدای قلب خودم را. فقط تاریکی میماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتاریکی و حس سردیای که انگار از وجودم بالا میخزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلکهایم را آرام میگشایم. تصویر جلوی چشمانم تار است. فقط نور هست و سایهی یک نفر که آرامآرام واضح میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان است که خم شده روی من و به دستم نگاه میکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسوزشی داغ از بازویم عبور میکند و به پایین مینگرم. سوزنی از رگم بیرون کشیده میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایم میجنبد و جانم میلرزد. آمپول خالی را که در دستش میبینم، بیهوا از جایم بلند میشوم ولی عرفان سریع دستم را میگیرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه نه... یهویی بلند نشو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم به ناله میماند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرم تیر میکشه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را فشار میدهد. با پشت آستینش عرق پیشانیام را پاک میکند. با لحنی که سعی دارد آرامم کند میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- طبیعیه... هنوز سیستم عصبیت تثبیت نشده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم به آمپولِ در دستش خیره مانده. با صدایی که بیشتر عصبیست تا پرسشگر، پچ میزنم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این چه کوفتیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآهی از سر خستگی میکشد. آمپول خالی را بیحوصله روی میز جلو مبلی میگذارد. تازه متوجه میشوم که روی یک مبل سفیدِ خزمانند خوابیدهام. چه دکور سالن پذیراییاش ظریف و زیباست. میتوان دار و درختهایی که با نسیم شبانه خودشان را به دیوار شیشهای میچسبانند را به وضوح دید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز وارسی سالن پذیرایی دست میکشم و سرم را به سمت او میگیرم. روبهرویم زانو میزند. کف دستش را روی زانوی خودش میگذارد، نگاهش دقیق است، اما چیزی در آن دودل میزند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من نمیخوام چیزی رو ازت مخفی کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه محض اینکه جمله را تمام میکند، پلکهایم را تنگ میکنم. اخمم ناخودآگاه درمیآید؛ اما او مکث نمیکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- توی آسایشگاه با آدونیس در ارتباط بودم. حالا چه حضوری و چه تلفنی. مدیر آسایشگاه یکی از دوستای نزدیکم بود… ولی چند ماه پیش، سکتهی قلبی کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را پایین میاندازد، لبهایش را رویهم فشار میدهد و بعد آهسته میافزاید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وقتی فوت کرد، من مجبور شدم مدیریت رو بهعهده بگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند میشود و کمی از من فاصله میگیرد. انگشتانش را بیهدف بین موهای لختش فرو میبرد و راه میرود. نه منظم، نه بیقرار. انگار بین تصمیم گفتن و نگفتن مردد باشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدونیس قرار بود بره روسیه. ظاهراً درمانش کامل شده بود… ولی ترجیح داد تو آسایشگاه بمونه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند قدم به سمتم برمیدارد. صدایش آرامتر است، شاید صادقتر:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از بین اون همه پرونده… نمیدونم چرا، ولی پروندهی تو جذبم کرد. دیدم قراره برای جراحی مغز منتقلت کنن مشهد، در حالیکه به نظرم احتمال زنده موندنت کمتر از ده درصد بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکث. چشمانش به زمین دوخته شده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- روش جراحیشون خیلی قدیمی و تهاجمی بود. براشون درصد بقا یا احتمال خطر معنا نداشت. فقط میخواستن عمل انجام بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خشمی بیصدا قدمی به جلو میگذارد، انگار بخواهد خودش را متهم کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قرار بود با آدونیس یه ساعت مونده به انتقال، فراریت بدیم… ولی خودت جلوتر از ما بودی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش در چشمهایم گره میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نقشهی فرار رو خودت بدون اینکه بفهمی کامل چیدی. منم سرگرم کردن یه مشت نگهبان که از قضا رییسشون بودم، برام هیچ کاری نداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت بینمان لحظهای طولانیست. عرفان نگاه میدزدد. صدایش پایینتر آمده:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند… این بهترین راهی بود که میتونستم بهت کمک کنم. تا حالا با تکتک روانپزشکات حرف زدم. میدونم توهماتت از کی شروع شده حتی اسم عروسک بچگیت رو هم بلدم، مانا خرگوشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبزاق دهانم را به سختی قورت میدهم و فقط به او گوش میسپارم. تپش قلبم به حدی بالاست که صدایش بین صدای عرفان گم میشود. چند لحظه با دو انگشت شقیقهاش را میفشارد، بعد صاف میایستد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برای درمانت خیلی تحقیق کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی میکشد. دست در جیبش میبرد و ویال کوچکی را بیرون میکشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با همکاری یکی از همکارای نوروساینسم تو روسیه، یه پروتکل جدید رو امتحان کردیم. ترکیبی از تحریک مغناطیسی متمرکز و تزریق یک داروی بازسازی عصبی خاص. هنوز هیچ جای دنیا اجازهی آزمایش انسانی براش صادر نشده… اما من روی تو ریسک کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irویال را بین انگشتانش میچرخاند، نگاهش با دقت روی برچسب محو آن سر میخورد. ادامه میدهد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این دارو باعث فعالسازی مجدد مسیرهای بینایی خاموش شده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی میزند و ویال را کنار آمپول استفاده شدهی روی میز میگذارد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به کمک نانوحسگرهایی که توی بخشی از قشر بینایی مغزت کاشتیم، تشخیص دادیم چه مناطقی آسیبدیدن. واسه همین به اجبار موهات رو کامل زدیم؛ باید محل ورود نانوذرات تمیز و قابلدسترس میبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند لحظه سکوت. صدای تنفسش منظم نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بر اساس دادههایی که ازشون گرفتیم، پروتکل درمان طراحی شد. شوک، دارو و دورهی بازسازی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش را مستقیم و بیواسطه به من میدوزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هفت ماه کامل پروسهی درمانت طول کشید. اون هفت ماه از حافظهت پریده چون هم شوک مغناطیسی و هم داروهای مهارکنندهی تشنج، روی حافظهی کوتاهمدتت اثر گذاشته. احتمالاً برگشتپذیره… ولی خب زمان میبره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره ویال را برمیدارد، حالا محکمتر از قبل.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این دارو، ترکیبیه از مادهی بازسازیکنندهی نورونی، بهعلاوهی مهارکنندهی تشنج ملایم. هر شیش ساعت باید تزریق شه. اگه دوزش عقب بیفته… مغزت دچار نوسان الکتریکی میشه. مثل چیزی که همین الان دیدی... سرگیجه، خوندماغ و حتی حملهی عصبی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irویال را روی میز برمیگرداند. کنارم روی مبل مینشیند. سرش پایین است. صدایش به سختی بیرون میآید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فقط دو سه ساعت دیرتر زدمش… دیدی که چه بلایی سرت اومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم روی لبهایش خشک ماندهاند. دستهایم بیاجازه میلرزند. انگار چیزی درون رگهایم به خروش افتاده باشد، چیزی از جنس ناباوری، از جنس خشم… از جنس زنده ماندنِ ناخواسته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش میکنم… مستقیم در مردمکهایش، با چشمانی که دیگر نای گریه ندارند، اما... ناگهان سنگینیِ چیزی نمناک، بیاجازهام از گونهام میگذرد. یکی… دو تا… بعدش را دیگر نمیشمارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزبانم خشک است، اما لبهایم باز میشوند، آرام، شکسته، بریدهبریده:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا؟ چرا بدون اجازهی من… چنین غلطی کردین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم از گلویم نمیگذرد، اما واژهها آنقدر زندهاند که خفه نمیشوند. با نفسهایی بریده، با هقهقهایی که انگار از ته وجودم آمدهاند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من… نمیخواستم زنده بمونم. نمیخواستم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را پایین میاندازم. صدایم دیگر نمیلرزد، میشکند. مثل شیشهای که از نوک انگشتت میگذرد و تا استخوان میرسد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من راضی نبودم... حرفمو میفهمی؟ من راضی نبودم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم تنگ میشود. انگار تمام اکسیژن این خانهی لعنتی با تصمیم یک نفر دیگه بلعیده شده باشد. همهچیز... بدون من تصمیم گرفته شده. حتی بودنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلک میزنم. دنیای اطرافم تار میشود، مثل ذهنی که تازه از کما بیرون آمده. دلم میخواهد سرم را به چیزی بکوبم، اما حتی خشمم هم ضعیف شده. زمزمه میکنم. بیشتر به خودم تا به او:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مرگ، انتخاب من بود... نه شما... نه هیچکس دیگهای... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم بیاختیار روی سینهام مینشیند. قلبم نمیزند یا شاید من دیگر حسش نمیکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان آرام و بیصدا، چند قدم به سمتم نزدیک میشود. نگاهش، مثل پدریست که کودک زخمیاش را تماشا میکند. به زانو مینشیند، دستش را بالا میآورد، اما منتظر نمیماند. ناگهان مرا در آغوش میکشد؛ انگار میخواهد تمام تکهپارههایم را با گرمای بدنش جمع کند، انگار باور کرده هنوز چیزی از من برای نجات دادن باقی مانده... اما نه. نه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقلبم تاب نمیآورد. روحِ سرکوبشدهام میغرّد. انگار که این آغوش، توهینی باشد به زخمهایی که قاتل رویاهایم بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ولم کن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجیغ میزنم. از ته حنجره، با صدایی که حتی خودم نمیشناسمش. با دست، محکم به سینهاش میکوبم، دیوانهوار، هیستریک.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیخواستم زنده بمونم لعنتی! نمیخواستم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم بیاراده سمت میز میرود. گلدانی سنگی را میقاپم و پیش از آنکه خودش بفهمد، با تمام قدرت به سمتش پرت میکنم. گلدان به دیوار کنار سرش برخورد میکند و خرد میشود. صدای شکستنش شبیه مغزیست که فرو میپاشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان یک قدم عقب میکشد. انگار حالا دیگر نمیداند دارد با چه چیزی مواجه میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن اما، دیگر خودم نیستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستانم را مشت میکنم، ناخنهایم را در کف دستم فرو میکنم، به نفسنفس افتادهام، اشکها هنوز در جریاناند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شماها... شماها کی هستین که جای من تصمیم میگیرین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم ترک میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کی بهتون اجازه داده بود نذارین بمیرم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاهایم سست میشوند. زانوهایم خم میشوند، مثل درختی که زیر تبر خشم فرو میریزد. به زمین میافتم و دستانم روی گوشم مینشیند. میلرزم. همهچیز میچرخد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من دیگه نمیتونم... نمیتونم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان نفسزنان جلو میآید، اما محتاط. دیگر آغوشش را نزدیک نمیکند. فقط آرام، با صدایی بریده میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیوند... تو درمان شدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو من، در حالیکه در خودم میپیچم، میان خاکستر آنچه از روحم باقی مانده، آرام زمزمه میکنم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کِی خواستم درمانم کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشکها راهشان را گم کردهاند. نه فرو میریزند، نه میخشکند. فقط میمانند؛ بلاتکلیف، لبهی پلکم، آویخته میان ماندن و رفتن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم خشدار و آرام است، مثل بغضی که پوست کشیده بر واژهها:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو منو خوب نمیشناسی... نه روانپزشکهام، نه اون پروندههای بزرگ و نمودارهای تهی. اونا منو تعریف نمیکنن، اونا هیچی از من نمیدونن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکث میکنم. سکوتی بیپایان در نگاه عرفان جاریست نگاهی که بین ترس و ترحم معلق مانده. سرم را آرام بلند میکنم، چشمانم حالا سرد است، تهی و بیفروغ:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه این دارو رو دیگه بهم تزریق نکنی... چی میشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان پلک میزند. انگار برای لحظهای، توی جواب دادن گیر کرده. بعد، نفس بلندی میکشد. صدایش، با همهی تلاشش برای محکم بودن، ترک برمیدارد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نورونهات یکییکی میمیرن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را آرام تکان میدهم؛ اما درونم، طوفانیست. بهظاهر لرزانم، اما چیزی در عمق سینهام، دیگر به زانو درنیامده. آرام، بیآنکه نگاهش کنم، از جا بلند میشوم. پاهایم سستاند، اما قدم برمیدارند. گویی کسی در من برخاسته که از مرگ نمیترسد، از درد نمیهراسد و از نجات متنفر است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را به سمت شیشهی ویال کوچک دارو دراز میکنم. خنکیاش میان انگشتانم زنده است. بیمکث، بیتردید، آن را به لبهی میز میکوبم. صدای شکستنش در فضا میپیچد، مثل شکستن چیزی عزیز... چیزی گرانقیمت و نجاتبخش. مایعی شفاف، آهسته روی فرش میریزد و همانجا جان میدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفریاد عرفان، ناگهانی و پرخشم در هوا جاری میشود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه... چه غلطی میکنی؟! حتی نمیدونی قیمت همچین دارویی چقدره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش نمیکنم. زانوهایم میلرزند، اما صدایم نه. نگاهم را بر آن تکههای شکستهی شیشه میدوزم و با لحنی که از دل خاک برمیخیزد میگویم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برام مهم نیست... به ارواح خاک پدر و مادرم قسم، اگه بذارم یه دونه دیگه از این لعنتیا رو بهم تزریق کنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسش را عصبی بیرون میدهد. چند قدم به جلو میآید. چشمهایش برق میزنند. تلخ میخندد و لحنش پر از سرزنشیست که نمیداند کجا فرو بریزد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیدونی داری چیکار میکنی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما من دیگر با مرگ آشتیام. بازی را من شروع نکردهام. من فقط مهرهی اشتباهیام که یادش رفته روی کدام خانه ایستاده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدمهایش سنگینتر از همیشه به گوشم میرسد. نزدیک میشود... صدای نفسهایش داغ است و متشنج. فاصلهمان حالا فقط چند نفس است. بهسوی من خم میشود که نگاهم کند، که شاید صداقتی در چشمهایش بریزد و خشمم را خاموش کند؛ اما من دیگر به خاموشی رضایت نمیدهم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتانم را دور تکهی شکستهی شیشه حلقه میکنم. تیزیاش هنوز از دارو خیس است، اما حالا بوی خون میدهد، نه شفا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرکتی تند آن را به گردنم نزدیک میکنم. رگِ نازک نبضم زیر نوک شیشه میلرزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جلو نیا... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهای عرفان گرد میشود. گامهایش متوقف میشوند. سکوتی کوتاه میانمان میافتد؛ سکوتی که بوی التماس میدهد، اما هیچکداممان به آن لب نمیزنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقطرهای از عرق، از کنار شقیقهام پایین میچکد. تکهشیشه را کمی محکمتر فشار میدهم. زبریاش پوست گردنم را میخراشد، اما نه آنقدر که خون بیاید... فقط در حدی که بفهمد تهدیدم، خیال نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منو نجات ندادی، عرفان... تو منو از مردن دزدیدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت میکند و من، همچنان لرزان اما مصمم، تیزترین لبهی ناامیدیام را زیر گلویم نگه داشتهام... تا شاید، یکبار برای همیشه، کسی بفهمد که نجات، همیشه نجات نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان بدون آنکه نگاهش بلرزد، سر تکان میدهد. آرام، با دو انگشت اشاره و شست، خط لبخندی مصنوعی بر صورتش میکشد؛ گویی دارد مرز میان شوخی و جنون را با دستان خودش تعریف میکند. دستانش را در جیبهای شلوارش پنهان میکند و با لحنی تهی از تپش میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حله. انجامش بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایش بیدغدغهاند و من، بیصدا، در چشمان آبی و عمیقش غرق میشوم؛ با صدایی لرزان میپرسم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میخوای خودمو بکشم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را به آرامی تکان میدهد و میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آره... ولی چند لحظه صبر کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشیاش را بیرون میکشد. انگشتانش بیوقفه روی صفحهاش میرقصند. چیزی را تایپ میکند. بعد، گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده آن را به جیبش بازمیگرداند. بیهراس قدم برمیدارد و نزدیکتر میآید؛ من ناخودآگاه، یک قدم عقب میکشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون ویال دارو خیلی کوچیکه. حتی به کاروتید هم نمیرسه، فقط الکی پوستتو میبُری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد، ناگهان، برق ایدهای در نگاهش شعله میکشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راستش... یه ایدهی بهتر دارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سوی آشپزخانهی روشن، با کابینتهای طوسی و دستهدسته نورهای نقطهای میرود. کشوی یکی از کابینتها را بیرون میکشد و چیزی از درون آن بیرون میآورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی برمیگردد، چاقویی بزرگ در دست دارد؛ دستهاش قرمز خونمانند و تیغهاش میدرخشد. ویال شکسته را با حرکتی ناگهانی از دستم میگیرد، گویی دارد اسباببازی کودکانهای را دور میاندازد و چاقو را به جای آن در دستم میگذارد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد چند قدم عقب میرود و میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه، صبر کن... هنوز یه چیزی کمه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت میز گرامافونی میرود که کنار تلویزیونِ بزرگِ خانه جا خوش کرده. از کشوی میز صفحهای بیرون میکشد، آن را در دستگاه میگذارد و سوزن را آرام روی سطح گردان مینشاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظهای بعد، صدای ویولن، همانند موجی از سرمای زمستان، در فضا جاری میشود. قطعهی «زمستان» ویوالدی… صدایی که از اعماق استخوانها بالا میخزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان، لبخندی محو بر لب، به گرامافون تکیه میدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آلبوم چهارفصل ویوالدی… قشنگ به این صحنه جلا میده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناگهان چیزی به خاطرش میرسد. با همان هیجان کودکانه مانند پسربچهای که از یادآوری سورپرایز تولدش خوشحال شود، میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای، یه چیز دیگه یادم رفت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو همانطور که میدود، از پلههای شیشهکاریشدهی عمارت بالا میرود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتنها میمانم، با چاقویی در دست و صدای موسیقی در گوش و قلبی که هر لحظه سنگینتر میتپد. دارد چه غلطی میکند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند دقیقه میگذرد. پاهایم از ایستادن سست شدهاند و روی مبل نشستهام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان، بالاخره بازمیگردد، دوربینی در دست دارد و با لبخند به من نزدیک میشود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اِه چرا نشستی؟ بلند شو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند میشوم. دوربین را روی سهپایهای کنار مبل تنظیم میکند و دکمهی ضبط را فشار میدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- در تصویری که میبینید، شاهد خانوم پیوند شکوهی هستیم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جیبش سیگاری بیرون میکشد و آن را میان لبش میگذارد. فندک را روشن میکند و دود را با طمانینه بیرون میفرستد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دختری که توی بیست سالگی تصمیم گرفته با یه ویال دارو به شکل مسخرهای خودکشی کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکام دیگری میگیرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- البته من برای اینکه آبروریزی نشه، یه چاقوی درست و حسابی دستش دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی مبل تکنفرهای، همان مبل کنار دوربین، مینشیند و پا روی پا میاندازد. باز هم دود، باز هم سکوت و بعد با لحن مردی که انگار تماشای تئاتری بیارزش را دنبال میکند، میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منتظر چی هستی، پیوند؟ زود تمومش کن دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچاقو در دستانم سنگینی میکند و دستانم میلرزند. چشمهایم به او خیره ماندهاند. متحیر لب باز میکنم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این مسخرهبازیا چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندش رنگ شیطنت میگیرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مگه صدای آهنگو نمیشنوی؟ یه صحنهی دراماتیک خفن برات ساختم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو دود دیگری میفرستد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تازه، دود سیگارم هم فضا رو رازآلودتر کرده... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر یک آن، با خندهای نیمهجان میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای، بازم یه چیز یادم رفت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند میشود و از روی مبل کنارش، کنترل مشکی را برمیدارد. نور لوستر و چراغهای سقف را کم میکند. خانه در تاریکی فرو میرود. تنها نورهای محو و لرزان باقی میمانند، و صدای ویولن که همچنان مینالد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تاریکی همیشه تو صحنههای خودکشی جواب میده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره روی مبلش مینشیند، این بار با آسودگی کسی که قرار است تا دقایقی دیگر از دیدن پایانی خونین لذت ببرد. پاهایش را روی هم میاندازد. سیگار تمام شدهاش را پایین پایش میندازد. چانهاش را به دستش تکیه میدهد و میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من منتظرم، پیوند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایم خشکند. چاقو در انگشتانم میلرزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مثلاً مرگ من برات مهم نیست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاسخی نمیدهد. تنها با نگاهی خسته و بیهیچ احساسی، براندازم میکند. انگار مردیست که حوصلهاش از تماشای صحنهای طولانی و بیکشش سر رفته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو من… میان نورهای مرده، موسیقی ویوالدی، دوربین روشن و چاقویی در دست، ایستادهام و هیچچیز، حتی مرگ، دیگر عجیبتر از خونسردیِ این مرد نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچاقو مثل استخوان یک مردهی استخوانسفید، سرد و سنگین در دستم مانده. عرفان سیگار تازهای روشن میکند و دود سیگارش، دور سرش مثل هالهای نامقدس میرقصد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو همانطور نشسته. مچ پای راست را روی زانوی چپ انداخته، سیگار را میان انگشتان کشیده، چشمدوخته به دست من. به چاقو. به آن سلاح فلزی که حالا نه ترسناک است، نه نجاتبخش. فقط سنگین است و بیفایده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا طعنهای کشدار میگوید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر میکنی آخرش قراره گریه کنم؟ التماس کنم خودتو نکشی؟ من فقط میخوام بدونم... بالاخره اون مغز پرمدعات یه تصمیمی میگیره یا نه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش را به طرف گوشش میبرد، وانمود میکند که چیزی نمیشنود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا صدای جیغتو نمیشنوم؟ یالا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمم بیاختیار میلغزد روی دوربین قرمز چشمدوخته به جانم. صدای گرامافون میلرزد. شقیقههایم میکوبند. گلوی خشکشدهام حتی دیگر جای بغض ندارد و عرفان...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند میزند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایی در دوردست، در پس آن دیوارهای غریب، چون تیری در تاریکی نفوذ میکند به ثانیهی بعدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عرفان... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای بم و آشناییست. صدایی که فراموشش نکردهام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعرفان با مکثی کوتاه، به آرامی سرش را به سمت در میچرخاند. من نمیچرخم. نمیخواهم اگر رؤیاست، از بین برود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدمی در سکوت برداشته میشود. بعد یکی دیگر. ضربههای پا نه شتابزدهاند، نه آرام. مطمئناند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای کفشهای چرمی روی سنگ عمارت، انگار مرثیهایست بر چیزی که قرار است بمیرم یا نجات یابم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir