پارت هشتاد و چهارم :

بعد از کارم خانه رفتم. مادرم آش درست کرده بود. یک قابلمه پر کردم و گفتم:
ـ مامان من اینو می‌‌برم خونه خودم.
مادرم به طرفم آمد و گفت:
ـ بازم می‌‌ری اونجا؟
ـ امشب مجید میاد.
ـ دیشب چرا نیومده بود؟
ـ سوگل بیمارستان بستری شده!
مادرم به سرش زد:
ـ راست می‌‌گی؟! حالش بده؟!
ـ الان بهتره.
ـ خدا ازت نگذره پسر که با زندگی دختر بیچاره بازی کردی.
ـ امین باید تقا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آ

    0

    سلام اولین نظریه هست آخه اندیشه شروع کرده بودن به خواندن واقعا عالی ممنون ای کاش بقیه هم قفل نداشت تا بتونم بخوانم عشق گناه نیست خیانت وعذاب وجدان آدم رو نابود میکنه اگه شخصی بی تقصیر بود اون هم فقط

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام ممنون از لطفتون. روزهای فرد بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب پارت رایگان ارسال میشه. نظرتون کامل نمایش داده نمیشه چون بلنده. بقیه رو پیام بعدی ارسال کنید.

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    مجیدازهمه حرف بشنوولی ازامین نه واقعاامین چطورمیتونه راحت زندگی کنه 🙏❤💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😑❤

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    🤩😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واقعا سخته😪دلم برای الهام خیلی میسوزه خیلی گناه داره از امین و شکوه و هم متنفرم🤬عالیییی بود مرسی مرضیه جونم 💋💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔😔❤🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️