حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت صد و بیست و سوم :
خرید و فروششان بر سر جان و ناموس دیگران با رقم های بالا و سر دردناک فرجام به اتمام رسید.
نیش تا بناگوش در رفتۀ بهادر نشان رضایتش از او بود و جامش را به سلامتی مرد جوان بالا برد.
لهراسب به شکار طعمه های جدید میان دختران لولید بلکه قالبش به ذهن پوچ آن ها گیر کند. فرجام به حد کافی به لوییزا روی خوش نشان داده بود. برای امشبش دیگر بس بود. دیگر موضوع صحبتشان
از معاملات کاری خارج شده Ø
لطفا صبر کنید...
