شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سی و هشتم :
آرن تک سرفه ای زد تا توجه مامان را جلب کند و شروع به صحبت کرد:
-من یه بیماری دارم، از وقتی که چشمام رو باز کردم دارم با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم. زندگی هیچ وقت برام ساده و راحت نبود و همین سخت بودنش باعث شد که روحم پر از خط و خش بشه.
کمتر کسی هست پیدا بشه که من رو درک کنه، درک کنه که چرا توی زندگیم بعضی وقت ها به بیراهه رفتم و اشتباه کردم. یکی از اون کسایی که با پوست و استخون من رو
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سومما
1فک کنم این زنه مامان فریسام باشه 🤔
۲ سال پیشثریا
0این کیه؟؟؟؟؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
کی کیه
۲ سال پیشمونا
0بابا دمتون گرممممممم
۲ سال پیشلیلی
1بالاخره الیسا کار خودشو کرد😂🔪 این پیاما دوباره خیلی مشکوکن🤨 مرسی برای پارت های طولانی مون عزیزم 💛
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤣🤣♥️
۲ سال پیشنفیسا
0عالی بود.مرسی ازت.مثل همیشه محشر
۲ سال پیشساناز
0💚💜💙🤎🤍🧡🩵🩶💛❤️
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0خیلی عالی حدیث جان دست مریزاد 🌟🌟🌟🌟
۲ سال پیشنیلوفر
0چقدر این رمان جذابه،اصلا کسل کننده نیس،هرلحظه تواوجه😍خیلی دوسش دارم♥️♥️
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزدلم🥺♥️
۲ سال پیشفیونا
3آرن برخلاف بقیه، با گفتن حقیقت مخ همه رو می زنه🥺🫀:) نسیمه هی زرت و زرت با آرن پیامک بازی می کنه و زنگ می زنه؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺♥️
۲ سال پیشعاطی
1ممنون حدیث 👍
۲ سال پیشدنیز
0واییییی دلم کباب شد برا ارن. یه قیامت جدید در راه است و خیلی خیلی طوفانیست. به نظر من مامان سام و فرید یا حتی می تونه تیدا هم باشه فعلا چیزی معلوم نیست.
۲ سال پیشآیلین
2چقدر حرفای آرن ناراحت کننده و غمگین بود 🥺🤧 نکنه این زن همون مامان سام و فریده ؟ درست حدس زدم ؟ 🤔🤨🧐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
عزیزم امیدوارم پیام ارسالی خودت رو پاک کنی 🤦🏻 ♀️ با این کارت آرن و ناراحت و عصبی میکنی 🙃 الان بخوان عقد کنن آرن باید نسیم رو بیاره ولی اگر راضی نباشه یهو به مامان الیسا همه چیز رو بگه چی؟ یعنی میشه نویسنده رحم کنه یه عروسی رمانتیک خوشکل تو اون باغ بخونیم؟ 😭 💔 😥