پارت چهل و یک :

طاها می خندید اما امین نگران، حالم را می پرسید:
ـ طاها یه دقیقه نخند، ببینم چش شده؟ خوبی؟
ـ آره، آره طوریم نیست. سرعت تردمیل زیاد بود.
ـ تقصیر من بود، یکم این تردمیل ایراد داره، حواسم نبود بهت بگم.
ـ مغزت معیوب نشده برفین؟
به طاها چشم غره ای می روم و در حالی که از روی زمین بلند می شوم، می گویم:
ـ نترس، هنوزم می تونم تکالیف تورو انجام بدم.
امین با کف دست، ضربه ای به ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    خیلی خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️