پارت سی و هشتم :

ـ خاک تو سرت، این قدری که این بچه به فکرته، خودت به فکر خودت نیستی.
طاها در حالی که کمی از چایی درون لیوانش روی شلوارش ریخته است، شاکی به امین نگاه می کند.
ـ عه، توام شدی برفین، پس گردنی می زنی؟؟
امین در حالی که می خندد روبه من می گوید:
ـ عه، مگه توام می زنیش؟
ـ یه وقتایی که خیلی پررو میشه.
امین می خندد و رو به طاها می گوید:
ـ پس خیلی کتک می خوری!!
طاها با حرص به هر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    10

    ممنونم بخاطر رمانتون

    ۴ هفته پیش
  • لیلا

    20

    عالیه

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.